تاریخ انتشار: شنبه 29 آذر 1404
نورون‌های جدید، زندگی‌های تازه: نقش سلول‌های بنیادی در غلبه بر اختلالات مغزی!
یادداشت

  نورون‌های جدید، زندگی‌های تازه: نقش سلول‌های بنیادی در غلبه بر اختلالات مغزی!

سلول‌های بنیادی با توانایی منحصربه‌فرد ترمیم و جایگزینی نورون‌های آسیب‌دیده، در حال تبدیل شدن به یک راهبرد درمانی نویدبخش برای مقابله با اختلالات عصبی هستند.
امتیاز: Article Rating

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بنیان، اختلالات عصبی مانند آلزایمر، پارکینسون، اسکلروز چندگانه، آسیب نخاعی و آسیب مغزی ترومایی، میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار می‌دهند. این بیماری‌ها اغلب با از دست رفتن سلول‌های عصبی همراه هستند و درمان‌های فعلی فقط علائم را مدیریت می‌کنند، نه اینکه ریشه مشکل را حل کنند. اما در سال‌های اخیر، سلول‌های بنیادی به عنوان یک رویکرد نوآورانه ظاهر شده‌اند که می‌توانند بافت آسیب‌دیده را بازسازی کنند. مطالعات نشان می‌دهند که این سلول‌ها می‌توانند به ترمیم نورون‌ها کمک کنند و کیفیت زندگی بیماران را بهبود بخشند.

اختلالات عصبی اغلب در سنین بالا شایع‌تر هستند، اما می‌توانند افراد جوان را نیز درگیر کنند. برای مثال، اسکلروز جانبی آمیوتروفیک (ALS) باعث ضعف عضلانی و مشکلات تنفسی می‌شود و پارکینسون با لرزش و کندی حرکت همراه است. درمان‌های سنتی مانند داروهای دوپامینرژیک برای پارکینسون یا داروهای ایمونومدولاتور برای اسکلروز چندگانه، فقط پیشرفت بیماری را کند می‌کنند. اما سلول‌های بنیادی، با توانایی خود در تمایز به سلول‌های مختلف، می‌توانند جایگزین سلول‌های از دست رفته شوند و حتی عوامل ترمیمی ترشح کنند.

سلولهای بنیادی چیست؟

سلول‌های بنیادی سلول‌هایی هستند که می‌توانند خود را تکثیر کنند و به انواع سلول‌های دیگر تبدیل شوند. این ویژگی آن‌ها را برای درمان بیماری‌هایی که با از دست رفتن بافت همراه هستند، ایده‌آل می‌کند. در سیستم عصبی، این سلول‌ها می‌توانند به نورون‌ها، سلول‌های گلیال یا حتی سلول‌های حمایتی تبدیل شوند. سلول‌های بنیادی از منابع مختلفی مانند مغز استخوان، بافت چربی، بند ناف یا حتی سلول‌های پوستی که بازبرنامه‌ریزی شده‌اند مانند سلولهای پرتوان القایی (iPSCs)، به دست می‌آیند.

در درمان‌های عصبی، سلول‌های بنیادی مزانشیمی (MSCs) و سلول‌های بنیادی عصبی (NSCs) بیشترین کاربرد را دارند. سلول‌های بنیادی مزانشیمی از مغز استخوان یا چربی گرفته می‌شوند و خواص ضدالتهابی دارند، در حالی که سلول‌های بنیادی عصبی مستقیماً از بافت عصبی مشتق می‌شوند و می‌توانند به نورون‌ها تمایز یابند. این سلول‌ها نه تنها جایگزین سلول‌های آسیب‌دیده می‌شوند، بلکه عوامل رشد ترشح می‌کنند که به ترمیم کمک می‌کند. برای مثال، آن‌ها می‌توانند التهاب را کاهش دهند و رشد عروق خونی جدید را تحریک کنند.

تاریخچه اختلالات عصبی: از دوران باستان تا عصر مدرن

سابقه تاریخی اختلالات عصبی به هزاران سال پیش بازمی‌گردد. در متون کهن مصر باستان (حدود ۲۵۰۰ سال قبل از میلاد) علائمی شبیه به سکته مغزی و صرع توصیف شده است. بقراط، پزشک یونان باستان (۴۶۰-۳۷۰ ق.م)، نخستین کسی بود که مغز را به عنوان مرکز هوش و احساسات معرفی کرد و علائم صرع را به طور دقیق شرح داد.

در قرون وسطی، درک نادرستی از اختلالات عصبی وجود داشت و این بیماری‌ها اغلب به عوامل ماوراءالطبیعه نسبت داده می‌شدند. نقطه عطف اصلی در قرن هفدهم و با تشریح دقیق سیستم عصبی توسط دانشمندانی مانند توماس ویلیس رخ داد. ویلیس اصطلاح "عصب‌شناسی" (Neurology) را ابداع کرد و ارتباط بین ساختار مغز و عملکرد آن را بررسی نمود.

قرن نوزدهم، شاهد پیشرفت‌های شگرفی بود. جیمز پارکینسون در سال ۱۸۱۷ برای اولین بار بیماری "فلج لرزان" را که امروزه به نام او شناخته می‌شود، توصیف کرد. در اوایل قرن بیستم، آلویس آلزایمر (۱۹۰۶) مورد معروف بیمارش آگوستe دتر را ارائه داد و ویژگی‌های پلاک‌ها و کلافه‌های عصبی این بیماری را شناسایی کرد.

از نیمه دوم قرن بیستم به بعد، با پیشرفت تکنیک‌های تصویربرداری مانند MRI و CT اسکن، تشخیص دقیق‌تر این اختلالات ممکن شد. امروزه، تمرکز اصلی تحقیقات عصبی بر درک مکانیسم‌های مولکولی بیماری‌ها و توسعه درمان‌های نوینی مانند سلول‌های بنیادی و ژن‌تراپی معطوف شده است. این سیر تاریخی نشان‌دهنده گذر از باورهای خرافی به درک علمی پیچیده‌ترین سیستم بدن انسان است.

انواع سلولهای بنیادی در درمان عصبی

سلول‌های بنیادی جنینی (ESCs) قدرتمند هستند اما به دلیل مسائل اخلاقی کمتر استفاده می‌شوند. در مقابل، سلول‌های بنیادی مزانشیمی بالغ ایمن‌تر هستند و می‌توانند از بدن خود بیمار گرفته شوند تا خطر رد شدن کاهش یابد. سلول‌های بنیادی عصبی نیز مستقیماً به سلول‌های عصبی تبدیل می‌شوند و در مدل‌های حیوانی موفقیت‌آمیز بوده‌اند.

سلولهای پرتوان القایی یک انقلاب هستند؛ این سلول‌ها از سلول‌های پوستی ساخته می‌شوند و می‌توانند به هر نوع سلولی تبدیل شوند. در آزمایش‌ها، سلولهای پرتوان القایی به نورون‌های دوپامینرژیک تبدیل شده‌اند که برای پارکینسون مفید است. سلول‌های بنیادی بند ناف نیز منبع خوبی هستند زیرا جوان و پرقدرت‌اند. این تنوع اجازه می‌دهد تا درمان‌ها شخصی‌سازی شوند.

کاربرد در بیماریهای خاص

در اسکلروز جانبی آمیوتروفیک ، سلول‌های بنیادی مزانشیمی می‌توانند التهاب را کاهش دهند و سلول‌های حرکتی را حفظ کنند. مطالعات نشان می‌دهند که تزریق سلول‌های بنیادی مزانشیمی به نخاع، پیشرفت بیماری را کند می‌کند و عمر بیماران را طولانی‌تر می‌کند. برای مثال، در آزمایش‌های بالینی، بیماران پس از درمان، بهبود در عملکرد عضلانی نشان دادند.

در پارکینسون، سلول‌های بنیادی برای جایگزینی نورون‌های دوپامینرژیک استفاده می‌شوند. سلول‌های بنیادی عصبی می‌توانند به این نورون‌ها تمایز یابند و علائم مانند لرزش را کاهش دهند. در مدل‌های حیوانی، پیوند سلول‌ها منجر به بهبود حرکت شده است. موفقیت‌هایی مانند بهبود عملکرد حرکتی در بیماران پس از درمان گزارش شده.

برای اسکلروز چندگانه (MS)، سلول‌های بنیادی مزانشیمی با تنظیم سیستم ایمنی، آسیب به میلین را کاهش می‌دهند. درمان با سلول‌های بنیادی مزانشیمی در بیماران اسکلروز چندگانه ، التهاب را کم کرده و عملکرد حسی-حرکتی را بهبود بخشیده. در آسیب نخاعی (SCI)، سلول‌های بنیادی به ترمیم عصب کمک می‌کنند و در مدل‌های حیوانی، حرکت را بازگردانده‌اند.

در آسیب مغزی ترومایی (TBI)، سلول‌های بنیادی مزانشیمی التهاب را کنترل می‌کنند و بافت را ترمیم می‌کنند. مطالعات نشان می‌دهند که تزریق سلول‌های بنیادی مزانشیمی ، حافظه و عملکرد شناختی را بهبود می‌بخشد. در آلزایمر، سلول‌های بنیادی پروتئین‌های مضر را کاهش می‌دهند و نورون‌های جدید تولید می‌کنند.

پیشرفتهای اخیر 2024-2025

در سال‌های 2024 و 2025، پیشرفت‌های چشمگیری در این حوزه رخ داده. برای پارکینسون، آزمایش‌های بالینی با سلول‌های بنیادی جنینی، بهبود موتور را نشان داده‌اند. در یک مطالعه، بیماران پس از پیوند، کاهش علائم داشتند و برخی حتی داروهای خود را کم کردند. در اسکلروز جانبی آمیوتروفیک ، درمان با سلول‌های بنیادی مزانشیمی ، پیشرفت بیماری را تا شش ماه کند کرده و بیماران گزارش بهبود تنفس داده‌اند.

در اسکلروز چندگانه ، سلول‌های بنیادی عصبی القایی، میلین‌سازی را افزایش داده و در مدل‌های حیوانی، عملکرد حرکتی را بازگردانده. موفقیت‌هایی مانند بهبود بینایی در بیماران اسکلروز چندگانه گزارش شده. برای آسیب مغزی، سلول‌های بنیادی مزانشیمی با کاهش التهاب، بهبودی سریع‌تری ایجاد کرده‌اند.

در 2025، استفاده از اگزوزوم ها( ذرات کوچک ترشحی از سلول‌های بنیادی) رواج یافته که بدون نیاز به سلول کامل، اثرات ترمیمی دارند. همچنین، ترکیب سلول‌های بنیادی با ویرایش ژن (CRISPR) برای اصلاح جهش‌ها در سلولهای پرتوان القایی ، امیدها را افزایش داده. در یک داستان موفقیت، بیمار پارکینسونی پس از درمان، توان راه رفتن بدون کمک را به دست آورد.

چالشها

با وجود پیشرفت‌ها، چالش‌هایی وجود دارد. ایمنی درمان مهم است؛ برخی مطالعات، عوارض خفیفی مانند تب یا درد تزریق گزارش کرده‌اند، اما مرگ ناشی از پیشرفت بیماری رخ داده. توزیع سلول‌ها در مغز سخت است و بقا آن‌ها کم.

مسائل اخلاقی در استفاده از سلول‌های جنینی، و هزینه بالا، دسترسی را محدود می‌کند. همچنین، نیاز به مطالعات بزرگ‌تر برای اثبات اثربخشی وجود دارد. در برخی موارد، سلول‌ها به درستی تمایز نمی‌یابند یا رد می‌شوند.

آینده

آینده روشن است. با پیشرفت در سلولهای پرتوان القایی شخصی، درمان‌ها سفارشی می‌شوند. ترکیب با مواد زیستی برای حمایت از سلول‌ها، و روش‌های تحویل جدید مانند تزریق داخل بینی، کارایی را افزایش می‌دهد. تا 2030، احتمالاً درمان‌های تأییدشده برای پارکینسون و ALS وجود خواهد داشت.

پژوهش‌ها روی سلول‌های بنیادی برای جلوگیری از بیماری‌ها تمرکز دارند. با ویرایش ژن، می‌توان جهش‌های ژنتیکی را اصلاح کرد.

نتیجهگیری

سلول‌های بنیادی امیدی برای میلیون‌ها بیمار عصبی هستند. از جایگزینی نورون‌ها تا کاهش التهاب، این درمان‌ها زندگی را تغییر می‌دهند. با پیشرفت‌های اخیر، آینده نزدیک است. اما نیاز به تحقیقات بیشتر برای ایمنی و دسترسی وجود دارد. این حوزه، مرزهای پزشکی را جابه‌جا می‌کند.

پایان مطلب./

ثبت امتیاز
نظرات
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.
ارسال نظر جدید

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

کلیدواژه
کلیدواژه
دسته‌بندی اخبار
دسته‌بندی اخبار
Skip Navigation Links.