یادداشت چند منبعی
درمان نابینایی با سلولهای بنیادی وارد مرحله جدید شد
دانشمندان بریتانیایی با آغاز یک کارآزمایی بالینی جدید، نخستین بیمار مبتلا به دژنراسیون ماکولا را تحت پیوند سلولهای اپیتلیوم رنگدانهای شبکیه مشتق از سلولهای بنیادی قرار دادند.
امتیاز:
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بنیان، دانشمندان بریتانیایی با آغاز یک کارآزمایی بالینی جدید، نخستین بیمار مبتلا به دژنراسیون ماکولا را تحت پیوند سلولهای اپیتلیوم رنگدانهای شبکیه مشتق از سلولهای بنیادی قرار دادند. این روش نوین با استفاده از یک پچ زیستی مهندسیشده تلاش میکند سلولهای تخریبشده شبکیه را جایگزین کرده و مسیر تازهای برای درمان نابینایی ناشی از بیماریهای شبکیه بگشاید.
دژنراسیون ماکولا وابسته به سن
دژنراسیون ماکولا وابسته به سن یکی از شایعترین علل کاهش بینایی و نابینایی در جهان است و میلیونها نفر را در سنین بالا درگیر میکند. با وجود پیشرفتهای فراوان در درمانهای دارویی، تاکنون هیچ روشی نتوانسته سلولهای از دسترفته شبکیه را به طور واقعی جایگزین کند. اکنون پژوهشگران پروژه «لندن برای درمان نابینایی» گام جدیدی در مسیر پزشکی بازساختی برداشتهاند و نخستین بیمار را در یک کارآزمایی بالینی نسل جدید تحت درمان قرار دادهاند. در این روش، سلولهای اپیتلیوم رنگدانهای شبکیه که در آزمایشگاه از سلولهای بنیادی تولید شدهاند، بر روی یک داربست زیستی ویژه قرار گرفته و سپس طی جراحی در پشت شبکیه کاشته میشوند. هدف از این اقدام، بازسازی لایه آسیبدیده شبکیه و حمایت از سلولهای بینایی باقیمانده است. اگر این فناوری بتواند ایمنی و اثربخشی خود را اثبات کند، ممکن است راه را برای درمان میلیونها بیمار مبتلا به بیماریهای تخریبکننده شبکیه هموار سازد.
درباره مطالعه
از دست دادن بینایی یکی از ناتوانکنندهترین مشکلات سلامت در دوران سالمندی محسوب میشود. در میان بیماریهای چشمی، دژنراسیون ماکولا وابسته به سن جایگاه ویژهای دارد، زیرا مستقیماً بخش مرکزی میدان دید را تحت تأثیر قرار میدهد. افراد مبتلا به این بیماری در انجام فعالیتهای روزمره مانند مطالعه، رانندگی، تشخیص چهره افراد و حتی استفاده از تلفن همراه با مشکلات جدی روبهرو میشوند. ماکولا بخشی کوچک اما بسیار مهم از شبکیه است که مسئول دید دقیق و مرکزی محسوب میشود. در دژنراسیون ماکولا، سلولهای اپیتلیوم رنگدانهای شبکیه به تدریج دچار تخریب میشوند. این سلولها نقش حیاتی در تغذیه و حفاظت از گیرندههای نوری دارند. هنگامی که این لایه آسیب میبیند، سلولهای حساس به نور نیز عملکرد طبیعی خود را از دست میدهند و کاهش بینایی آغاز میشود. سالها تصور میشد که چنین آسیبی برگشتناپذیر است. اما ظهور فناوری سلولهای بنیادی نگاه دانشمندان را تغییر داد. اکنون پژوهشگران معتقدند با جایگزینی سلولهای از دسترفته میتوان روند تخریب را متوقف کرد و حتی بخشی از عملکرد بینایی را بازیابی نمود. آغاز کارآزمایی جدید در بریتانیا نشان میدهد که این ایده دیگر تنها یک فرضیه آزمایشگاهی نیست و به مرحله ارزیابی بالینی رسیده است.
تاریخچه
داستان استفاده از سلولهای بنیادی برای درمان بیماریهای شبکیه به بیش از دو دهه قبل بازمیگردد. در اوایل قرن بیست و یکم، پژوهشگران موفق شدند سلولهای بنیادی را به سلولهایی شبیه سلولهای اپیتلیوم رنگدانهای شبکیه تبدیل کنند. این موفقیت علمی توجه بسیاری از مراکز تحقیقاتی جهان را به خود جلب کرد. در سال ۲۰۰۷ پروژهای بلندپروازانه با عنوان «لندن برای درمان نابینایی» آغاز شد. هدف این طرح، انتقال فناوری سلولهای بنیادی از آزمایشگاه به بالین بیماران بود. محققان دانشگاهی، جراحان شبکیه، متخصصان زیستفناوری و مهندسان بافت در قالب یک همکاری چندرشتهای تلاش کردند روشی ایمن برای جایگزینی سلولهای آسیبدیده شبکیه طراحی کنند. در سالهای بعد، مطالعات حیوانی نشان دادند که سلولهای پیوندشده میتوانند در محل کاشت زنده بمانند و برخی از عملکردهای طبیعی خود را حفظ کنند. این یافتهها زمینه را برای ورود به مطالعات انسانی فراهم کرد. نخستین کارآزماییهای بالینی نیز نشان دادند که پیوند سلولهای مشتق از سلولهای بنیادی در چشم از نظر ایمنی امکانپذیر است و بیماران عوارض جدی ناشی از درمان را تجربه نمیکنند. همزمان در کشورهای مختلف از جمله ژاپن، آمریکا و بریتانیا پروژههای متعددی برای توسعه درمانهای مبتنی بر سلولهای بنیادی شبکیه آغاز شد. پیشرفت فناوری سلولهای بنیادی پرتوان القایی و بهبود روشهای مهندسی بافت باعث شد کیفیت سلولهای تولیدشده و احتمال موفقیت درمان افزایش یابد.
شیوه مطالعاتی
کارآزمایی جدید از رویکردی استفاده میکند که طی آن سلولهای اپیتلیوم رنگدانهای شبکیه در محیط آزمایشگاهی از سلولهای بنیادی تولید میشوند. این سلولها پس از گذراندن مراحل کنترل کیفی دقیق، روی یک پچ یا داربست زیستی بسیار نازک قرار میگیرند. سپس جراحان شبکیه طی یک عمل جراحی تخصصی، این پچ را در فضای زیر شبکیه قرار میدهند. محل کاشت به گونهای انتخاب میشود که سلولهای جدید بتوانند جایگزین سلولهای آسیبدیده شده و ارتباط مؤثری با بافت میزبان برقرار کنند. مدت زمان جراحی معمولاً بین یک تا دو ساعت است و نیازمند تجهیزات پیشرفته چشمپزشکی و مهارت بالای جراحان است. در طول مطالعه، بیماران به طور منظم تحت تصویربرداری شبکیه، آزمونهای بینایی، معاینات بالینی و ارزیابیهای ایمنی قرار میگیرند. پژوهشگران علاوه بر بررسی عوارض احتمالی، تلاش میکنند میزان بقای سلولهای پیوندی و تأثیر آنها بر عملکرد بینایی را نیز ارزیابی کنند. یکی از مزیتهای این روش آن است که سلولها به صورت سازمانیافته روی یک لایه مهندسیشده قرار میگیرند. این موضوع احتمال استقرار مناسب سلولها و عملکرد پایدار آنها را افزایش میدهد و میتواند نسبت به روشهای تزریق ساده سلول برتری داشته باشد.
نتایج
اگرچه این مطالعه هنوز در مراحل ابتدایی خود قرار دارد و برای قضاوت نهایی درباره اثربخشی آن زود است، اما انجام موفقیتآمیز نخستین جراحی یک نقطه عطف مهم به شمار میرود. پژوهشگران اعلام کردهاند که بیمار نخست بدون بروز مشکلات حاد جراحی تحت درمان قرار گرفته و روند پیگیری وی آغاز شده است. نتایج مطالعات پیشین نیز دلایل امیدوارکنندهای برای ادامه این مسیر فراهم کردهاند. در برخی از کارآزماییهای گذشته، بیماران پس از دریافت سلولهای پیوندی توانسته بودند بخشی از توانایی خواندن یا تشخیص اشیا را بازیابند. همچنین شواهدی از بقای طولانیمدت سلولهای پیوندشده مشاهده شده بود. محققان معتقدند حتی اگر این درمان بتواند تنها روند تخریب بینایی را متوقف کند، دستاوردی ارزشمند خواهد بود. در صورت مشاهده بهبود عملکرد بینایی، اهمیت این فناوری چندین برابر خواهد شد و مسیر برای توسعه درمانهای گستردهتر هموار میشود.
دستاورد
مهمترین دستاورد این پروژه، نزدیکتر شدن پزشکی بازساختی به درمان عملی نابینایی است. برای نخستین بار امکان آن فراهم شده که به جای کنترل علائم بیماری، علت اصلی آسیب یعنی از دست رفتن سلولهای شبکیه هدف قرار گیرد. این مطالعه همچنین نشان میدهد که تولید استاندارد سلولهای تخصصی شبکیه در مقیاس بالینی امکانپذیر است. چنین دستاوردی میتواند در آینده برای درمان بیماریهای دیگری مانند آتروفی جغرافیایی، رتینیت پیگمانتوزا و برخی بیماریهای ارثی شبکیه نیز مورد استفاده قرار گیرد. علاوه بر این، فناوریهای مهندسی بافت، داربستهای زیستی و روشهای جراحی توسعهیافته در این پروژه میتوانند در سایر حوزههای پزشکی بازساختی نیز کاربرد پیدا کنند و به توسعه درمانهای سلولی پیشرفته کمک نمایند.
گام بعدی مطالعه
پژوهشگران در مرحله بعدی قصد دارند تعداد بیشتری از بیماران را وارد مطالعه کنند و نتایج آنان را طی ماهها و سالهای آینده مورد بررسی قرار دهند. تمرکز اصلی بر ارزیابی ایمنی طولانیمدت، بقای سلولهای پیوندی و میزان تأثیر آنها بر عملکرد بینایی خواهد بود. در صورت موفقیت، این فناوری وارد مراحل گستردهتر کارآزمایی بالینی خواهد شد. پس از تکمیل مراحل قانونی و تأیید نهادهای نظارتی، امکان استفاده از آن در مراکز درمانی فراهم میشود. بسیاری از متخصصان معتقدند درمانهای مبتنی بر سلولهای بنیادی میتوانند در دهه آینده چهره درمان بیماریهای شبکیه را به طور اساسی تغییر دهند و گزینههای جدیدی را برای بیمارانی که تاکنون درمان مؤثری نداشتهاند، فراهم سازند.
پایان مطالب/.