یادداشت
فلج نخاعی؛ یک گام دیگر به درمان نزدیکتر شد
یک راهبرد نوین سلولدرمانی برای آسیب مزمن نخاعی توانسته در مطالعات پیشبالینی نتایج امیدوارکنندهای به دست آورد.
امتیاز:
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بنیان، آسیب نخاعی از جمله شدیدترین آسیبهای دستگاه عصبی به شمار میرود که میتواند زندگی فرد را برای همیشه دگرگون کند. سالهاست که پژوهشگران در سراسر جهان به دنبال یافتن راهی برای بازگرداندن توان حرکتی و حسی بیماران مبتلا به فلج نخاعی هستند، اما پیچیدگی ساختار نخاع و محدودیت توان ترمیمی سیستم عصبی مرکزی، این هدف را به یکی از بزرگترین چالشهای پزشکی بازساختی تبدیل کرده است. اکنون نتایج جدید ارائهشده در نشست ISSCR 2026 امید تازهای را در این حوزه ایجاد کرده است. پژوهشگران از یک راهبرد سلولدرمانی اختصاصی برای درمان آسیب مزمن نخاعی خبر دادهاند که برخلاف بسیاری از روشهای گذشته، بر فعالسازی و ترمیم مسیرهای عصبی باقیمانده تمرکز دارد. یافتههای اولیه نشان میدهد سلولهای پیوندشده قادرند به بازسازی میلین، حمایت از رشتههای عصبی زنده و بهبود انتقال پیامهای عصبی کمک کنند. این نتایج زمینه را برای آغاز مراحل جدید مطالعات بالینی فراهم کرده است.
فلج ناشی از آسیب نخاعی
فلج ناشی از آسیب نخاعی یکی از ناتوانکنندهترین شرایط پزشکی در جهان محسوب میشود. هنگامی که نخاع دچار آسیب میشود، ارتباط میان مغز و بخشهایی از بدن مختل شده و فرد ممکن است بخشی از توانایی حرکت یا حس خود را از دست بدهد. شدت این اختلال به محل و میزان آسیب بستگی دارد، اما در بسیاری از موارد پیامدهای آن مادامالعمر است. بر اساس آمارهای جهانی، هر سال هزاران نفر در اثر تصادفات رانندگی، سقوط از ارتفاع، آسیبهای ورزشی یا حوادث دیگر دچار آسیب نخاعی میشوند. اگرچه پیشرفتهای پزشکی توانسته است میزان مرگومیر این بیماران را کاهش دهد، اما هنوز درمان قطعی برای بازگرداندن عملکرد کامل نخاع وجود ندارد. در دهههای اخیر، سلولهای بنیادی به عنوان یکی از امیدبخشترین ابزارهای پزشکی بازساختی مطرح شدهاند. توانایی این سلولها در تبدیل شدن به انواع مختلف سلولهای بدن، پژوهشگران را به این فکر انداخته است که شاید بتوان از آنها برای ترمیم بافتهای آسیبدیده عصبی نیز استفاده کرد. با این حال، انتقال این ایده از آزمایشگاه به بالین بیماران همواره با چالشهای فراوانی همراه بوده است.
تاریخچه
تلاش برای درمان آسیب نخاعی با استفاده از سلولهای بنیادی سابقهای بیش از بیست سال دارد. نخستین مطالعات بر این فرض استوار بودند که سلولهای بنیادی میتوانند جایگزین نورونهای از دسترفته شوند و ارتباطات عصبی قطعشده را دوباره برقرار کنند. در سالهای بعد، انواع مختلفی از سلولها شامل سلولهای بنیادی جنینی، سلولهای بنیادی عصبی، سلولهای مزانشیمی و سلولهای بنیادی پرتوان القایی مورد بررسی قرار گرفتند. هر یک از این سلولها مزایا و محدودیتهای خاص خود را داشتند و نتایج مطالعات حیوانی اغلب امیدوارکننده بود. با این حال، تجربه کارآزماییهای بالینی نشان داد که جایگزینی مستقیم نورونها به تنهایی برای بازگرداندن عملکرد کافی نیست. دانشمندان به تدریج دریافتند که در بسیاری از بیماران، بخش قابل توجهی از رشتههای عصبی هنوز وجود دارند اما به علت آسیب پوشش میلینی یا محیط نامناسب اطراف نخاع قادر به فعالیت مؤثر نیستند.
شیوه مطالعاتی
در این پژوهش، دانشمندان از سلولهای پیشساز تخصصی استفاده کردند که توانایی تبدیل شدن به سلولهای تولیدکننده میلین را دارند. میلین یک لایه محافظ اطراف رشتههای عصبی است که انتقال سریع و دقیق پیامهای الکتریکی را امکانپذیر میسازد. در بسیاری از بیماران مبتلا به آسیب مزمن نخاعی، بخشی از آکسونها همچنان زنده باقی میمانند اما به دلیل از دست رفتن پوشش میلینی، عملکرد مناسبی ندارند. پژوهشگران تلاش کردند با پیوند سلولهای تولیدکننده میلین، شرایط را برای بازگشت عملکرد این رشتهها فراهم کنند. مطالعات در مدلهای پیشبالینی نشان داد سلولهای پیوندشده میتوانند در محل آسیب استقرار پیدا کنند، با بافت میزبان سازگار شوند و فرایند ترمیم را آغاز نمایند. علاوه بر این، ارزیابیهای ایمنی نیز نشان داد که سلولها رفتار غیرطبیعی از خود بروز نمیدهند و خطر تشکیل تومور یا بافت ناخواسته مشاهده نشده است.
نتایج
نتایج ارائهشده در نشست سال ۲۰۲۶ نشان داد که سلولهای پیوندی قادرند در محل آسیب باقی بمانند و به بازسازی غلاف میلینی اطراف رشتههای عصبی کمک کنند. بررسیهای انجامشده افزایش قابل توجه میزان میلینسازی را در مناطق آسیبدیده نشان داد. همچنین مشاهده شد که بسیاری از رشتههای عصبی که پیش از درمان عملکرد ضعیفی داشتند، پس از بازسازی میلین توانایی بیشتری برای انتقال پیامهای عصبی پیدا کردهاند. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد حتی در آسیبهای مزمن نیز هنوز ظرفیت ترمیم وجود دارد. مطالعات عملکردی نیز نتایج امیدوارکنندهای به همراه داشت. در مدلهای آزمایشگاهی و حیوانی، بهبود در عملکرد حرکتی و هماهنگی عصبی مشاهده شد. پژوهشگران اعلام کردند که این یافتهها نخستین شواهد قوی در حمایت از اثربخشی این راهبرد درمانی محسوب میشود.
دستاورد
مهمترین دستاورد این پژوهش، تغییر نگرش نسبت به درمان آسیب مزمن نخاعی است. تا چند سال پیش بسیاری از متخصصان معتقد بودند که پس از گذشت زمان طولانی از آسیب، امکان بازیابی عملکرد عصبی بسیار محدود خواهد بود. اما یافتههای جدید نشان میدهد که بخشی از سیستم عصبی حتی سالها پس از آسیب نیز ظرفیت پاسخ به درمان را حفظ میکند. این موضوع میتواند مسیر تازهای را در پزشکی بازساختی باز کند. به جای تلاش برای ساخت کامل یک نخاع جدید، دانشمندان میتوانند بر ترمیم و فعالسازی ساختارهایی تمرکز کنند که هنوز در بدن بیمار وجود دارند. چنین رویکردی از نظر فنی سادهتر و از نظر بالینی عملیتر به نظر میرسد.
گام بعدی مطالعه
پژوهشگران اکنون در حال آمادهسازی مراحل بعدی کارآزمایی بالینی هستند. هدف اصلی در این مرحله ارزیابی ایمنی درمان در بیماران و بررسی میزان بهبود عملکرد حرکتی و حسی پس از پیوند سلولها خواهد بود. در صورت موفقیت این مطالعات، آزمایشهای گستردهتر در مراکز مختلف جهان آغاز خواهد شد. همچنین احتمال میرود این روش در آینده با فناوریهای نوین دیگری مانند تحریک الکتریکی نخاع، رابطهای مغز و رایانه و برنامههای پیشرفته توانبخشی ترکیب شود تا اثربخشی آن افزایش یابد. اگرچه هنوز نمیتوان از درمان قطعی فلج نخاعی سخن گفت، اما نتایج ارائهشده در ISSCR 2026 یکی از امیدوارکنندهترین پیشرفتهای سالهای اخیر در حوزه پزشکی بازساختی محسوب میشود. برای میلیونها بیمار مبتلا به فلج نخاعی، این دستاورد نشان میدهد که علم همچنان در حال نزدیک شدن به هدفی است که زمانی دستنیافتنی به نظر میرسید؛ بازگرداندن حرکت به بدنهایی که سالها از حرکت بازماندهاند.
پایان مطالب/.