مدلهای جنینی مبتنی بر سلولهای بنیادی، ابزارهای آزمایشگاهی برای مطالعه رشد اولیه جنین، لانهگزینی و ناباروری هستند. این فناوری با وجود کاربردهای گسترده، با چالشهای علمی و اخلاقی روبهرو است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بنیان، یکی از شگفتانگیزترین موضوعات در زیستشناسی سلولهای بنیادی، تلاش دانشمندان برای ساخت ساختارهایی است که بتوانند مراحل اولیه رشد جنین انسان را در محیط آزمایشگاه شبیهسازی کنند. تصور کنید پژوهشگران بتوانند با استفاده از سلولهای بنیادی، ساختاری سهبعدی ایجاد کنند که بعضی از ویژگیهای جنین در روزهای نخست رشد را داشته باشد. چنین ساختاری میتواند به دانشمندان کمک کند تا فرایندهایی مانند تقسیم سلولی، تشکیل لایههای اولیه جنینی، تمایز سلولی و حتی برخی مراحل مربوط به لانهگزینی را بهتر بررسی کنند.
این فناوری با عنوان (مدلهای جنینی مبتنی بر سلولهای بنیادی) (Stem Cell-Based Embryo Models) شناخته میشود و در سالهای اخیر به یکی از شاخههای پیشرفته پژوهشهای سلول بنیادی تبدیل شده است.
اهمیت این پروژه از آنجا ناشی میشود که نخستین مراحل رشد انسان هنوز از بخشهای کمتر شناختهشده زیستشناسی هستند. بسیاری از اتفاقات مهم رشد جنین در روزهای ابتدایی پس از لقاح رخ میدهند؛ زمانی که دسترسی مستقیم به جنین انسانی بسیار محدود است. به همین دلیل، دانشمندان به دنبال ایجاد مدلهای آزمایشگاهی هستند تا بتوانند این مراحل را بدون نیاز به مطالعه مستقیم جنینهای در حال رشد بررسی کنند.
پیشرفتهای منتشرشده در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نشان میدهند که این فناوری از تولید ساختارهای ساده سلولی فراتر رفته است. اکنون پژوهشگران در حال توسعه مدلهایی هستند که میتوانند تعامل میان سلولهای جنینی و بافت رحم را نیز بازسازی کنند. این دستاورد میتواند مسیر تازهای برای شناخت علل ناباروری، شکست لانهگزینی و برخی اختلالات رشد جنین ایجاد کند.
مدل جنینی مبتنی بر سلولهای بنیادی چیست؟
مدل جنینی مبتنی بر سلولهای بنیادی، ساختاری سهبعدی است که با استفاده از سلولهای بنیادی و شرایط کنترلشده آزمایشگاهی ایجاد میشود و برخی ویژگیهای ساختاری، سلولی و مولکولی مراحل اولیه رشد جنین را تقلید میکند.
در این فناوری، دانشمندان از توانایی طبیعی سلولهای بنیادی برای تکثیر، تمایز و سازمانیابی استفاده میکنند. سلولهای بنیادی پرتوان قادرند به انواع مختلفی از سلولهای بدن تبدیل شوند. پژوهشگران با تنظیم شرایط کشت و کنترل مسیرهای پیامرسانی سلولی، تلاش میکنند این سلولها را به سمت تشکیل ساختارهایی هدایت کنند که از نظر ویژگیهای زیستی به مراحل مشخصی از رشد جنین شباهت دارند.
یکی از ویژگیهای جالب این مدلها، پدیدهای به نام خودسازمانیابی (Self-organization) است. در این فرایند، سلولها با برقراری ارتباطات متقابل و دریافت پیامهای مولکولی، بهتدریج در موقعیتهای مشخصی قرار میگیرند و ساختارهای منظمتری ایجاد میکنند.
برای ساخت این مدلها معمولاً از دو نوع سلول بنیادی استفاده میشود:
سلولهای بنیادی جنینی (ESCs): این سلولها از توده سلولی داخلی بلاستوسیست به دست میآیند و توانایی تبدیلشدن به انواع مختلف سلولهای بدن را دارند.
سلولهای بنیادی پرتوان القایی (iPSCs): این سلولها از سلولهای بالغ بدن، مانند سلولهای پوستی یا خونی، با استفاده از فرایند بازبرنامهریزی سلولی تولید میشوند. پس از این فرایند، سلولها ویژگیهایی مشابه سلولهای بنیادی پرتوان پیدا میکنند.
استفاده از iPSC ها اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا امکان تولید مدلهایی با زمینه ژنتیکی افراد مختلف را فراهم میکند. به این ترتیب، پژوهشگران میتوانند تأثیر تفاوتهای ژنتیکی را بر رشد اولیه سلولها بررسی کنند.
البته باید توجه داشت که این مدلها جنین کامل انسان نیستند. آنها تنها برای بازسازی برخی مراحل و ویژگیهای رشد جنینی طراحی شدهاند و ممکن است از نظر ترکیب سلولی، ساختار و عملکرد با جنین طبیعی تفاوت داشته باشند.
چگونه یک مدل جنینی در آزمایشگاه ساخته میشود؟
در رشد طبیعی انسان، پس از لقاح، سلول تخم شروع به تقسیم میکند. در ادامه، ساختارهایی مانند مورولا و سپس بلاستوسیست تشکیل میشوند. بلاستوسیست مرحلهای مهم در رشد جنین است که معمولاً حدود روز پنجم تا هفتم پس از لقاح شکل میگیرد.
در ساخت مدلهای جنینی، پژوهشگران تلاش میکنند بخشی از این فرایندها را با استفاده از سلولهای بنیادی بازسازی کنند.
ابتدا سلولهای بنیادی در شرایط مشخص کشت داده میشوند تا وضعیت مناسبی از نظر تکثیر و توانایی تمایز داشته باشند. سپس با تنظیم ترکیبات محیط کشت و شرایط سهبعدی، سلولها به سمت تشکیل ساختارهای سازمانیافته هدایت میشوند.
در این فرایند، عوامل مختلفی مانند نوع سلول بنیادی، وضعیت ژنتیکی و اپیژنتیکی، تراکم سلولی، ترکیبات محیط کشت و پیامهای مولکولی بر نتیجه تأثیر میگذارند.
تفاوت مهم این روش با کشت معمولی سلولها در آن است که سلولها در محیط سهبعدی میتوانند ارتباطات فضایی و عملکردی پیچیدهتری برقرار کنند. در نتیجه، برخی از ویژگیهای رشد و تمایز سلولی بهتر از کشت دوبعدی بازسازی میشوند.
یکی از نکات مهم در توسعه این فناوری، ارزیابی کیفیت مدل تولیدشده است. پژوهشگران باید مشخص کنند که آیا ساختار ایجادشده واقعاً ویژگیهای مورد انتظار را دارد یا صرفاً تجمعی از سلولهاست. برای این کار از روشهایی مانند بررسی نشانگرهای اختصاصی سلولی، تصویربرداری میکروسکوپی، توالییابی RNA و تحلیل بیان ژن استفاده میشود.
بلاستوئیدها؛ مدل آزمایشگاهی مرحله بلاستوسیست
یکی از مهمترین دستاوردهای پژوهشهای سلول بنیادی در این حوزه، تولید ساختارهایی به نام بلاستوئید (Blastoid) است.
بلاستوئیدها ساختارهای سهبعدی هستند که برخی ویژگیهای بلاستوسیست انسانی را تقلید میکنند. در بلاستوسیست طبیعی سه جمعیت سلولی اصلی وجود دارد:
- اپیبلاست (Epiblast): منشأ اصلی سلولهای بدن جنین در مراحل بعدی رشد است.
- تروفکتودرم (Trophectoderm): لایه خارجی سلولی است که در تشکیل بخش جنینی جفت نقش دارد.
- هیپوبلاست (Hypoblast): در تشکیل ساختارهای خارججنینی، از جمله کیسه زرده، مشارکت میکند.
پژوهشگران تلاش میکنند در بلاستوئیدهای آزمایشگاهی نیز جمعیتهایی مشابه این سه گروه ایجاد کنند. البته این سلولها از نظر منشأ و عملکرد دقیقاً معادل سلولهای بلاستوسیست طبیعی نیستند.
یکی از مطالعات مهم در این زمینه در سال ۲۰۲۵ در مجله Nature منتشر شد. پژوهشگران در این تحقیق از مدل بلاستوئید انسانی برای بررسی نقش یک عنصر ژنتیکی به نام HERVK LTR5Hs استفاده کردند.
این عنصر از بقایای ویروسهای درونزاد قدیمی در ژنوم انسان است که در طول تکامل در ژنوم باقی ماندهاند. محققان نشان دادند که برخی از این عناصر در تنظیم فعالیت ژنهای مرتبط با رشد اولیه انسان نقش دارند.
در این پژوهش، نقش ژن ZNF729 نیز بررسی شد. نتایج نشان دادند که یک عنصر ژنتیکی اختصاصی انسان میتواند با تنظیم فعالیت این ژن، بر توانایی سلولهای بنیادی برای تشکیل بلاستوئید تأثیر بگذارد.
اهمیت این تحقیق در آن است که مدلهای جنینی فقط برای بررسی شکل ظاهری ساختارهای سلولی کاربرد ندارند؛ بلکه میتوان از آنها برای مطالعه عملکرد ژنها و شناخت ویژگیهای اختصاصی رشد انسان نیز استفاده کرد.
گاسترولوئیدها؛ مدلسازی شکلگیری لایههای اولیه جنینی
نوع دیگری از مدلهای جنینی، گاسترولوئید (Gastruloid) نام دارد. این ساختارها برای مطالعه فرایندی به نام گاسترولاسیون طراحی شدهاند.
گاسترولاسیون یکی از مراحل بسیار مهم رشد جنین است که طی آن، سلولها سازمانیابی مجدد پیدا میکنند و سه لایه زاینده اصلی شکل میگیرند:
1. اکتودرم: منشأ بخشهایی مانند سیستم عصبی و اپیدرم پوست است.
2. مزودرم: در تشکیل عضلات، استخوانها، قلب و بخشهایی از سیستم گردش خون نقش دارد.
3. اندودرم: منشأ بخشهایی از دستگاه گوارش و دستگاه تنفسی است.
در مدلهای گاسترولوئیدی، پژوهشگران تلاش میکنند نحوه سازمانیابی سلولها و شکلگیری الگوهای اولیه بدن را بررسی کنند.
تفاوت مهم بلاستوئید و گاسترولوئید در مرحلهای است که هرکدام بازسازی میکنند. بلاستوئیدها بیشتر برای مطالعه مراحل پیش از لانهگزینی و ویژگیهای بلاستوسیست مناسب هستند، درحالیکه گاسترولوئیدها برای بررسی مراحل بعدی رشد، بهویژه گاسترولاسیون و شکلگیری الگوهای اولیه بدن، کاربرد دارند.
این مدلها به دانشمندان کمک میکنند تا بفهمند چگونه پیامهای مولکولی و ارتباطات میان سلولی باعث میشوند سلولهای اولیه به سمت سرنوشتهای متفاوت حرکت کنند.
یک پیشرفت مهم در سال ۲۰۲۶؛ بازسازی لانهگزینی جنین در محیط آزمایشگاه
یکی از مهمترین چالشهای زیستشناسی تولیدمثل، شناخت دقیق فرایند لانهگزینی (Implantation) است. در این فرایند، بلاستوسیست به پوشش داخلی رحم، یعنی آندومتر، متصل میشود و ارتباط پیچیدهای میان سلولهای جنینی و بافت مادر شکل میگیرد.
لانهگزینی برای آغاز و ادامه بارداری ضروری است، اما با وجود اهمیت آن، هنوز بسیاری از سازوکارهای سلولی و مولکولی این فرایند بهطور کامل شناخته نشدهاند.
در ژانویه ۲۰۲۶، مقالهای در مجله معتبر Cell منتشر شد که یک مدل آزمایشگاهی سهبعدی از آندومتر پذیرنده انسان را معرفی کرد. پژوهشگران در این مطالعه تلاش کردند بخشهای مختلف آندومتر، شامل لایه سطحی، غدد و سلولهای استرومایی را در یک ساختار آزمایشگاهی بازسازی کنند.
سپس بلاستوئیدهای انسانی و بلاستوسیستهای طبیعی را در کنار این مدل قرار دادند تا تعامل میان ساختار جنینی و بافت رحم را بررسی کنند.
نتایج نشان داد که هر دو ساختار میتوانند با مدل آندومتر تعامل برقرار کنند و برخی ویژگیهای مربوط به مراحل اولیه پس از لانهگزینی را نشان دهند. همچنین ساختارهای پیشرفتهتری از تروفوبلاست شکل گرفتند که در مراحل اولیه تکامل جفت اهمیت دارند.
یکی از بخشهای مهم این تحقیق، بررسی ارتباط میان سلولهای تروفوبلاست و سلولهای استرومایی آندومتر بود. پژوهشگران با استفاده از توالییابی RNA تکسلولی توانستند فعالیت ژنها را در سلولهای مختلف بررسی کنند و ارتباطات مولکولی احتمالی میان آنها را شناسایی کنند.
همچنین مشخص شد که مختلکردن برخی ارتباطات پیامرسانی میان تروفوبلاست و سلولهای استرومایی میتواند گسترش تروفوبلاست را دچار اختلال کند.
این یافته اهمیت ارتباط دوطرفه میان بافت جنینی و رحم را نشان میدهد. به عبارت دیگر، لانهگزینی فقط به اتصال یک ساختار جنینی به دیواره رحم محدود نمیشود، بلکه فرایندی فعال است که در آن هر دو طرف تحت تأثیر یکدیگر قرار میگیرند.
پیشرفت جدیدتر؛ بررسی تعامل جنین و آندومتر با توالییابی تکسلولی
در ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶، مقاله پژوهشی دیگری در مجله Nature Cell Biology منتشر شد که گام مهمی در توسعه مدلهای سهبعدی لانهگزینی محسوب میشود.
در این پژوهش، دانشمندان یک سیستم همکشت سهبعدی (3D Co-culture) شامل بلاستوئیدهای انسانی و ساختار بازسازیشده آندومتر ایجاد کردند. هدف این بود که تغییرات سلولی و مولکولی در مراحل آغازین تعامل میان جنین و رحم در طول زمان بررسی شود.
یکی از یافتههای جالب این مطالعه، شناسایی گروهی از سلولهای تروفوبلاست با نشانگرهای SDC1 و MMP7 بود. این سلولها ویژگیهایی مرتبط با بازسازی ماتریکس خارجسلولی و مهاجرت سلولی داشتند.
پژوهشگران همچنین نقش پیامرسانی CSF3 را در ارتباط میان سلولهای استرومایی آندومتر و تروفوبلاست بررسی کردند. نتایج نشان داد که این مسیر پیامرسانی در سازگاری سلولها و گسترش ساختار بلاستوئیدی در محیط همکشت نقش دارد.
از سوی دیگر، سلولهای آندومتر نیز در پاسخ به حضور ساختار جنینی تغییراتی در فعالیت ژنها نشان دادند. این تغییرات با فرایندهای مربوط به تمایز سلولی و ترشحات غدد آندومتر ارتباط داشتند.
اهمیت این تحقیق در آن است که پژوهشگران توانستند تغییرات دو طرف این ارتباط را بهصورت همزمان بررسی کنند. چنین رویکردی میتواند در آینده به شناخت بهتر شکست لانهگزینی، اختلالات اولیه جفت و برخی علل ناباروری کمک کند.
کاربردهای پزشکی و علمی این فناوری
مدلهای جنینی مبتنی بر سلولهای بنیادی تنها برای بررسی رشد طبیعی جنین ساخته نمیشوند. این فناوری ظرفیتهای متعددی برای تحقیقات پزشکی دارد.
۱. بررسی علل ناباروری و شکست لانهگزینی
یکی از کاربردهای مهم این مدلها، بررسی ارتباط میان سلولهای جنینی و آندومتر است.
دانشمندان میتوانند تغییرات مولکولی و سلولی مرتبط با لانهگزینی را بررسی کنند و عوامل احتمالی مؤثر بر شکست این فرایند را شناسایی کنند.
برای مثال، میتوان بررسی کرد که آیا تغییر در عملکرد سلولهای استرومایی، ترشحات غدد آندومتر یا فعالیت ژنهای خاص میتواند بر تعامل میان ساختار جنینی و رحم تأثیر بگذارد.
۲. مطالعه اختلالات ژنتیکی و تکاملی
با استفاده از سلولهای بنیادی مشتق از افراد دارای اختلالات ژنتیکی، میتوان مدلهایی ایجاد کرد که برخی ویژگیهای رشد غیرطبیعی را بازسازی کنند.
سپس پژوهشگران میتوانند تغییرات بیان ژن، تمایز سلولی و سازمانیابی بافتی را بررسی کنند.
این روش میتواند به شناخت بهتر بیماریهایی کمک کند که منشأ آنها به مراحل بسیار اولیه رشد جنین بازمیگردد.
۳. بررسی اثر داروها و مواد شیمیایی
برخی داروها و ترکیبات شیمیایی ممکن است بر رشد اولیه سلولها و فرایندهای تکاملی تأثیر بگذارند.
مدلهای جنینی میتوانند در مطالعات اولیه برای بررسی این اثرات مورد استفاده قرار گیرند. برای مثال، پژوهشگران میتوانند تغییرات فعالیت ژنها یا تمایز سلولی را پس از مواجهه با یک ترکیب مشخص بررسی کنند.
البته این مدلها هنوز جایگزین کامل مطالعات ایمنی دارویی یا ارزیابیهای بالینی نیستند.
۴. شناخت بیماریهای مرتبط با جفت
تروفوبلاستها در شکلگیری جفت و برقراری ارتباط میان جنین و بدن مادر نقش مهمی دارند.
بررسی رفتار این سلولها میتواند اطلاعات ارزشمندی درباره اختلالات رشد جفت و برخی مشکلات دوران بارداری فراهم کند.
مدلهای جنینی و سیستمهای همکشت با آندومتر این امکان را ایجاد میکنند که رفتار سلولهای تروفوبلاست و ارتباط آنها با سلولهای مادر در محیط آزمایشگاه بررسی شود.
۵. توسعه پزشکی شخصیسازیشده
استفاده از سلولهای بنیادی پرتوان القایی میتواند امکان مطالعه تفاوتهای ژنتیکی افراد را فراهم کند.
برای مثال، میتوان از سلولهای پوستی یا خونی یک فرد، سلول بنیادی پرتوان القایی تولید کرد و از آن برای ایجاد مدلهای آزمایشگاهی استفاده کرد.
این رویکرد در آینده ممکن است به شناخت بهتر تفاوتهای فردی در رشد اولیه و برخی اختلالات تولیدمثلی کمک کند.
چه روشهایی برای بررسی این مدلها استفاده میشود؟
یکی از دلایل پیشرفت سریع این حوزه، ترکیب فناوری سلولهای بنیادی با روشهای نوین زیستشناسی مولکولی و تصویربرداری است.
مهمترین روشهای مورد استفاده عبارتاند از:
- ایمونوفلورسانس (Immunofluorescence): برای شناسایی پروتئینها و نشانگرهای اختصاصی جمعیتهای سلولی.
- توالییابی RNA تکسلولی (scRNA-seq): برای بررسی الگوی بیان ژن در سلولهای منفرد و شناسایی جمعیتهای مختلف سلولی.
- تصویربرداری میکروسکوپی سهبعدی: برای بررسی شکل، سازمانیابی و ارتباطات فضایی سلولها.
- ویرایش ژن با CRISPR: برای بررسی نقش ژنهای مشخص در تشکیل و عملکرد مدلهای جنینی.
- تحلیل بیوانفورماتیکی: برای مقایسه الگوهای بیان ژن در مدلهای آزمایشگاهی با دادههای حاصل از جنینهای طبیعی.
ترکیب این روشها به پژوهشگران اجازه میدهد علاوه بر مشاهده ساختار مدلها، عملکرد و سازوکارهای مولکولی آنها را نیز بررسی کنند.
مهمترین چالشهای علمی این پروژه چیست؟
با وجود پیشرفتهای چشمگیر، ساخت مدلهای جنینی انسانی هنوز با محدودیتهای علمی مهمی روبهروست.
۱. شباهت ناقص به جنین طبیعی
مدلهای آزمایشگاهی فقط برخی ویژگیهای جنین واقعی را بازسازی میکنند. ممکن است از نظر تعداد سلولها، ساختار بافتی، فعالیت ژنها یا ارتباط میان سلولها تفاوتهایی داشته باشند.
بنابراین، نمیتوان هر ساختار سهبعدی حاصل از سلولهای بنیادی را یک مدل دقیق از جنین طبیعی در نظر گرفت.
۲. تفاوت میان ردههای سلولی
سلولهای بنیادی مختلف، حتی اگر از یک نوع باشند، ممکن است توانایی یکسانی برای تشکیل مدل جنینی نداشته باشند. وضعیت ژنتیکی، اپیژنتیکی و شرایط کشت میتوانند بر نتیجه تأثیر بگذارند.
۳. دشواری بازسازی محیط طبیعی رحم
رشد جنین به عوامل متعددی وابسته است؛ از جمله هورمونها، فاکتورهای رشد، سلولهای ایمنی، سلولهای استرومایی و ارتباطات عروقی.
بازسازی تمام این عوامل در محیط آزمایشگاه بسیار دشوار است. به همین دلیل، توسعه سیستمهای سهبعدی و همکشت بافتهای مختلف اهمیت زیادی دارد.
۴. تکرارپذیری نتایج
یکی از مشکلات این حوزه، تفاوت در بازده تشکیل مدلهای جنینی میان آزمایشگاههای مختلف است. به همین دلیل، استانداردسازی روشهای کشت، انتخاب رده سلولی و معیارهای ارزیابی اهمیت ویژهای دارد.
ملاحظات اخلاقی؛ مرز میان مدل آزمایشگاهی و جنین انسانی
یکی از مهمترین موضوعات در این پروژه، مسائل اخلاقی است.
هرچه مدلهای جنینی از نظر ساختاری پیچیدهتر شوند و ویژگیهای بیشتری از رشد طبیعی انسان را بازسازی کنند، ضرورت نظارت علمی و اخلاقی افزایش پیدا میکند.
در حال حاضر، مدلهای جنینی مبتنی بر سلولهای بنیادی از نظر علمی با جنین طبیعی یکسان نیستند و نباید آنها را بهعنوان جنین کامل انسانی معرفی کرد.
انجمن بینالمللی پژوهش سلولهای بنیادی (ISSCR) در دستورالعملهای خود بر ضرورت بررسی اخلاقی متناسب با نوع مدل، هدف پژوهش و میزان شباهت آن به مراحل رشد جنینی تأکید کرده است.
همچنین پژوهش درباره این ساختارها باید در چارچوب قوانین کشور محل انجام مطالعه و با نظارت کمیتههای اخلاقی مربوطه صورت گیرد.
نکته مهم دیگر، تمایز میان مدلهای جنینی و جنینهای انسانی است. این مدلها برای مطالعه علمی طراحی شدهاند و استفاده از آنها برای ایجاد بارداری یا انتقال به رحم، کاربرد مجاز و اثباتشدهای محسوب نمیشود.
آینده این فناوری؛ آیا میتوان مراحل اولیه رشد انسان را با دقت بیشتری بازسازی کرد؟
پیشرفت مدلهای جنینی مبتنی بر سلولهای بنیادی نشان میدهد که دانشمندان بهتدریج در حال شناخت دقیقتر رویدادهای اولیه رشد انسان هستند.
در سالهای آینده، انتظار میرود ترکیب این فناوری با ابزارهایی مانند ویرایش ژن CRISPR، توالییابی تکسلولی، تصویربرداری پیشرفته، ارگانوئیدها و سیستمهای میکروفلوئیدیک، امکان بررسی دقیقتر رفتار سلولها را فراهم کند.
یکی از مسیرهای مهم آینده، ساخت مدلهایی است که بتوانند ارتباط میان جنین، جفت و بافت رحم را با دقت بیشتری بازسازی کنند.
چنین مدلهایی ممکن است به شناسایی عوامل مؤثر بر شکست لانهگزینی، اختلالات تکاملی و بیماریهای مرتبط با جفت کمک کنند.
از سوی دیگر، استفاده از سلولهای بنیادی پرتوان القایی میتواند امکان مطالعه تفاوتهای فردی را فراهم کند. برای مثال، پژوهشگران میتوانند سلولهای بنیادی مشتق از افراد دارای اختلالات ژنتیکی را بررسی کنند و ببینند این تغییرات چگونه بر مراحل اولیه سازمانیابی سلولی اثر میگذارند.
یکی دیگر از مسیرهای امیدوارکننده، ترکیب مدلهای جنینی با فناوری اندام روی تراشه (Organ-on-a-chip) است. این فناوری امکان ایجاد محیطهای آزمایشگاهی کنترلشده و بررسی ارتباط میان چند نوع سلول یا بافت را فراهم میکند.
در صورت پیشرفت این روشها، میتوان انتظار داشت مدلهای دقیقتری برای مطالعه تعاملات میان سلولهای جنینی، بافت رحم و سلولهای جفت ایجاد شوند.
البته نباید فراموش کرد که این فناوری هنوز در مرحله پژوهشی قرار دارد و کاربردهای درمانی آن اثبات نشدهاند. هدف اصلی آن در شرایط فعلی، شناخت بهتر زیستشناسی رشد انسان و فراهمکردن مدلهای آزمایشگاهی دقیقتر برای تحقیقات پزشکی است.
جمعبندی
ساخت مدلهای جنینی انسانی با استفاده از سلولهای بنیادی یکی از پیشرفتهای مهم زیستشناسی نوین است. این فناوری به دانشمندان اجازه میدهد برخی از مراحل اولیه رشد انسان را در محیط آزمایشگاه بررسی کنند؛ مراحلی که مطالعه مستقیم آنها به دلایل علمی و اخلاقی بسیار دشوار است.
از تولید بلاستوئیدها و گاسترولوئیدها تا ایجاد سیستمهای سهبعدی مشترک میان بافت آندومتر و ساختارهای جنینی، هر پیشرفت دریچه جدیدی برای شناخت ارتباطات سلولی، تنظیم ژنتیکی و فرایندهای تکاملی باز میکند.
مطالعات جدید سال ۲۰۲۶، بهویژه پژوهشهای مربوط به بازسازی لانهگزینی، نشان میدهند که این فناوری در حال حرکت به سمت بررسی دقیقتر ارتباط میان جنین و بدن مادر است.
شاید مهمترین دستاورد این فناوری آن باشد که دانشمندان بتوانند بهجای مشاهده صرف مراحل رشد، سازوکارهای مولکولی و سلولی پشت این فرایندها را بررسی کنند. این موضوع میتواند در آینده مسیرهای تازهای برای شناخت ناباروری، اختلالات رشد جنین و بیماریهای مرتبط با جفت ایجاد کند.
پایان مطلب./