یادداشت چند منبعی
پیوند سلولدرمانی و تقویت BDNF در درمان بیماری پارکینسون
پژوهشهای نوین نشان میدهد ترکیب سلولدرمانی با تقویت فاکتور نوروتروفیک مشتق از مغز یا BDNF میتواند افق تازهای در مدیریت این بیماری بگشاید.
امتیاز:
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بنیان، در حالی که درمانهای کلاسیک بیماری پارکینسون عمدتاً بر کنترل علائم تمرکز دارند و با گذر زمان کارایی خود را از دست میدهند، پژوهشهای نوین نشان میدهد ترکیب سلولدرمانی با تقویت فاکتور نوروتروفیک مشتق از مغز یا BDNF میتواند افق تازهای در مدیریت این بیماری بگشاید؛ افقی که نهتنها به تسکین پایدار علائم میاندیشد، بلکه هدف آن مداخله در روند تخریب عصبی و تغییر مسیر بیماری است.
بیماری پارکینسون
بیماری پارکینسون یک اختلال نورودژنراتیو پیشرونده است که در اثر تخریب نورونهای دوپامینرژیک در ناحیه جسم سیاه مغز ایجاد میشود. درمانهای متداول مانند لوودوپا اگرچه در مراحل اولیه مؤثرند، اما در بلندمدت با کاهش اثر، نوسانات حرکتی و عوارض جانبی همراه میشوند. در سالهای اخیر، رویکردهای نوین درمانی از جمله سلولدرمانی و استفاده از فاکتورهای نوروتروفیک مورد توجه قرار گرفتهاند. BDNF بهعنوان یکی از مهمترین عوامل حمایتکننده بقا و عملکرد نورونها شناخته میشود، اما محدودیتهایی مانند عبور نکردن از سد خونی–مغزی کاربرد بالینی مستقیم آن را دشوار کرده است. مقاله مروری اخیر در مجله Chinese Neurosurgical Journal نشان میدهد که ترکیب این دو راهبرد، از طریق اصلاح ژنتیکی سلولهای بنیادی برای ترشح مداوم BDNF، میتواند هم بازسازی عصبی و هم بهبود عملکرد حرکتی را به همراه داشته باشد. این گزارش خبری به بررسی زمینه علمی، شواهد پژوهشی، دستاوردها و گامهای آینده این رویکرد ترکیبی میپردازد.
مقدمه
پارکینسون پس از آلزایمر دومین بیماری نورودژنراتیو شایع در جهان به شمار میرود و شیوع آن با افزایش سن بهطور چشمگیری بالا میرود. افزایش امید به زندگی در دهههای اخیر سبب شده تعداد مبتلایان به این بیماری در سطح جهان رو به فزونی گذارد و بار اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی را به نظامهای سلامت تحمیل کند. ویژگی اصلی پارکینسون کاهش تدریجی نورونهای تولیدکننده دوپامین است که نقش اساسی در کنترل حرکات ارادی دارند. نتیجه این فرایند بروز علائم کلاسیکی همچون لرزش در حال استراحت، سفتی عضلات، کندی حرکت و اختلال تعادل است. علاوه بر این، بیماران اغلب با مشکلات غیرحرکتی مانند افسردگی، اختلال خواب، کاهش بویایی و مشکلات شناختی نیز مواجه میشوند. در چنین شرایطی، نیاز به درمانهایی که فراتر از کنترل موقت علائم عمل کنند و بتوانند روند تخریب عصبی را متوقف یا کند نمایند، بیش از پیش احساس میشود. ترکیب سلولدرمانی و تقویت BDNF یکی از رویکردهایی است که در سالهای اخیر توجه پژوهشگران علوم اعصاب و پزشکی بازساختی را به خود جلب کرده است.
تاریخچه
درمان دارویی پارکینسون از دهه ۱۹۶۰ و با معرفی لوودوپا وارد مرحلهای جدید شد. این دارو با افزایش سطح دوپامین در مغز، بهطور قابل توجهی علائم حرکتی بیماران را کاهش داد و بهسرعت به سنگبنای درمان پارکینسون تبدیل شد. با این حال، تجربه بالینی نشان داد که پس از چند سال مصرف، اثرگذاری لوودوپا کاهش مییابد و نوسانات حرکتی و دیسکینزی بروز میکند. در دهههای بعد، روشهای دیگری مانند آگونیستهای دوپامین، مهارکنندههای MAO-B و COMT و همچنین تحریک عمقی مغز معرفی شدند. هرچند این روشها به بهبود کیفیت زندگی بیماران کمک کردند، اما همچنان قادر به جایگزینی نورونهای از دست رفته یا توقف روند بیماری نبودند. در همین زمان، پیشرفت در زیستشناسی سلولهای بنیادی و شناسایی فاکتورهای نوروتروفیک، نگاه پژوهشگران را به سمت درمانهای بازساختی سوق داد. BDNF بهعنوان یکی از مهمترین فاکتورهای نوروتروفیک، به دلیل نقش کلیدی در بقا، رشد و انعطافپذیری نورونها، بهویژه در بیماریهای تحلیلبرنده عصبی، مورد توجه قرار گرفت. از سوی دیگر، سلولهای بنیادی پرتوان القایی این امکان را فراهم کردند که سلولهایی با منشأ خود بیمار و با خطر رد ایمنی کمتر برای پیوند تهیه شود.
شیوه مطالعاتی
مقاله مروری منتشرشده در مجله Chinese Neurosurgical Journal با بررسی نظاممند مطالعات پیشبالینی و بالینی موجود، به تحلیل ظرفیت درمان ترکیبی سلولدرمانی و تقویت BDNF پرداخته است. در این مرور، پژوهشهایی که از مدلهای حیوانی پارکینسون، بهویژه مدلهای موشی و رت، استفاده کردهاند، مورد ارزیابی قرار گرفتهاند. در این مطالعات، سلولهای بنیادی مزانشیمی یا پرتوان القایی بهصورت ژنتیکی اصلاح شدهاند تا پس از پیوند به مغز، BDNF را بهطور پایدار ترشح کنند. سپس اثرات این پیوند بر بقا و تمایز سلولها، سطح دوپامین مغزی، کاهش التهاب عصبی و بهبود رفتار حرکتی حیوانات بررسی شده است. برخی مطالعات نیز از روشهای تصویربرداری و آنالیز مولکولی برای ارزیابی بیان ژنها و پروتئینهای مرتبط با بقا و مرگ سلولی استفاده کردهاند. این رویکرد مطالعاتی به پژوهشگران امکان داده است تا نهتنها اثرات علامتی، بلکه مکانیسمهای زیربنایی اثر درمان ترکیبی را نیز شناسایی کنند.
نتایج
نتایج جمعبندیشده در این مرور نشان میدهد که سلولهای بنیادی اصلاحشده با BDNF نسبت به سلولهای بنیادی معمولی، بقای بیشتری پس از پیوند دارند و با کارایی بالاتری به نورونهای شبهدوپامینرژیک تمایز مییابند. افزایش بیان فاکتورهای رونویسی مرتبط با تولید دوپامین، منجر به بالا رفتن سطح این انتقالدهنده عصبی در مغز مدلهای حیوانی شده است.علاوه بر این، BDNF از طریق فعالسازی گیرنده TrkB مسیرهای سیگنالدهی ضدآپوپتوزی را تحریک کرده و بیان پروتئینهایی مانند Bcl-2 را افزایش داده است، در حالی که بیان عوامل پروآپوپتوزی کاهش یافته است. کاهش التهاب عصبی و مهار ترشح سیتوکینهای پیشالتهابی نیز از دیگر یافتههای مهم این رویکرد بوده است.از نظر عملکردی، حیوانات دریافتکننده درمان ترکیبی بهبود قابل توجهی در آزمونهای حرکتی، تعادل و هماهنگی نشان دادهاند. این یافتهها حاکی از آن است که ترکیب سلولدرمانی و تقویت BDNF میتواند بهطور همزمان بر چندین مسیر پاتولوژیک در پارکینسون اثر بگذارد.
دستاورد
مهمترین دستاورد این رویکرد ترکیبی، ارائه یک راهکار بالقوه برای گذار از درمانهای صرفاً علامتی به درمانهای تعدیلکننده سیر بیماری است. سلولدرمانی بهتنهایی با چالشهایی مانند بقای محدود سلولها و تمایز ناکامل مواجه است، در حالی که BDNF بهتنهایی به دلیل مشکلات انتقال به مغز کاربرد بالینی محدودی دارد. ترکیب این دو، نقاط ضعف هر یک را تا حدی پوشش میدهد و اثر همافزا ایجاد میکند.این راهبرد همچنین میتواند بهعنوان الگویی برای درمان سایر بیماریهای نورودژنراتیو مورد استفاده قرار گیرد، جایی که از دست رفتن نورونها و کمبود حمایت نوروتروفیک نقش کلیدی دارند.
گام بعدی مطالعه
با وجود نتایج امیدوارکننده، مسیر انتقال این رویکرد به بالین هنوز با چالشهایی همراه است. گامهای بعدی شامل بهینهسازی روشهای اصلاح ژنتیکی سلولها، افزایش ایمنی برای جلوگیری از تومورزایی، و توسعه سامانههای کنترلی برای تنظیم میزان ترشح BDNF است.همچنین انجام کارآزماییهای بالینی با طراحی دقیق برای ارزیابی ایمنی، اثربخشی و پایداری اثر درمان در انسان ضروری است. در صورت موفقیت، این درمان ترکیبی میتواند بهعنوان یکی از پیشرفتهترین رویکردهای پزشکی بازساختی در درمان پارکینسون مطرح شود و چشمانداز تازهای برای بیماران و پزشکان فراهم آورد.
پایان مطلب/.