تاریخ انتشار: شنبه 09 آبان 1405
نخستین بیمار جهان با سلول‌های بنیادی برای درمان پارکینسون تحت پیوند مغزی قرار گرفت؛
یادداشت

  نخستین بیمار جهان با سلول‌های بنیادی برای درمان پارکینسون تحت پیوند مغزی قرار گرفت؛

در یک تحول مهم در پزشکی بازساختی، نخستین بیمار مبتلا به پارکینسون در ژاپن در اکتبر ۲۰۲۶ سلول‌درمانی مبتنی بر سلول‌های بنیادی پرتوان القایی (iPSC) را در بیمارستان دانشگاه کیوتو دریافت کرد.
امتیاز: Article Rating

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بنیان، بیماری پارکینسون یکی از شایع‌ترین اختلالات تحلیل‌برنده دستگاه عصبی است که در اثر تخریب تدریجی نورون‌های دوپامینرژیک در ناحیه جسم سیاه مغز ایجاد می‌شود. کاهش دوپامین موجب بروز علائمی مانند لرزش اندام‌ها، سفتی عضلات، کندی حرکات و اختلال در حفظ تعادل می‌شود. اگرچه داروهایی مانند لوودوپا می‌توانند در مراحل مختلف بیماری به کنترل علائم کمک کنند، اما تاکنون درمان‌های دارویی متداول قادر نبوده‌اند نورون‌های ازدست‌رفته را جایگزین کنند یا به‌طور قطعی روند تخریب عصبی را متوقف سازند. اکنون یک رویکرد مبتنی بر سلول‌های بنیادی پرتوان القایی توانسته است افق تازه‌ای برای درمان این بیماری ایجاد کند. در این فناوری، سلول‌های بالغ انسانی ابتدا به سلول‌های بنیادی پرتوان القایی تبدیل می‌شوند و سپس با استفاده از روش‌های تمایز هدایت‌شده، به پیش‌سازهای نورون‌های دوپامینرژیک تبدیل می‌شوند. این سلول‌ها پس از آماده‌سازی و ارزیابی‌های کیفی، از طریق جراحی مغز به ناحیه پوتامن منتقل می‌شوند. در ۳۰ اکتبر ۲۰۲۶، شرکت داروسازی Sumitomo Pharma اعلام کرد که نخستین پیوند این درمان در ماه اکتبر در بیمارستان دانشگاه کیوتو انجام شده است. این اقدام در ادامه نتایج امیدوارکننده یک مطالعه بالینی فاز اول و دوم صورت گرفته است که در آن، ایمنی و عملکرد سلول‌های پیوندی در بیماران مبتلا به پارکینسون بررسی شده بود.

بیماری پارکینسون

پارکینسون بیماری پیچیده‌ای است که علاوه بر تأثیر بر توانایی حرکتی، می‌تواند جنبه‌های مختلف زندگی فرد، از جمله خواب، خلق‌وخو، حافظه و استقلال در انجام فعالیت‌های روزمره را تحت تأثیر قرار دهد. این بیماری در اثر کاهش تدریجی جمعیت نورون‌های تولیدکننده دوپامین در بخش متراکم جسم سیاه (Substantia Nigra pars compacta) ایجاد می‌شود. دوپامین یکی از انتقال‌دهنده‌های عصبی مهم در تنظیم حرکات ارادی و هماهنگی فعالیت‌های حرکتی است و کاهش آن موجب اختلال در ارتباطات عصبی مدارهای عقده‌های قاعده‌ای می‌شود. در مراحل اولیه بیماری، درمان دارویی می‌تواند تا حد قابل‌توجهی علائم حرکتی را کنترل کند. با این حال، با پیشرفت بیماری، پاسخ به داروها ممکن است ناپایدار شود و بیمار با نوسانات حرکتی، دوره‌های خاموشی اثر دارو و حرکات غیرارادی مواجه شود. همین محدودیت‌ها موجب شده است که پژوهشگران به دنبال راهکارهایی باشند که به‌جای جبران موقت کمبود دوپامین، سلول‌های آسیب‌دیده را جایگزین کنند. سلول‌درمانی یکی از امیدبخش‌ترین مسیرهای تحقیقاتی در این زمینه است. هدف اصلی این رویکرد، انتقال سلول‌هایی به مغز است که بتوانند زنده بمانند، به سلول‌های عصبی مناسب تمایز پیدا کنند و در مدارهای عصبی میزبان فعالیت عملکردی داشته باشند. پیشرفت فناوری سلول‌های بنیادی پرتوان القایی، امکان تولید سلول‌های عصبی موردنیاز را بدون وابستگی به منابع جنینی فراهم کرده و مسیر توسعه درمان‌های بازساختی را هموارتر ساخته است.

تاریخچه و مسیر شکل‌گیری درمان

ایده جایگزینی نورون‌های دوپامینرژیک ازدست‌رفته، موضوع جدیدی نیست. از دهه ۱۹۸۰ میلادی، پژوهشگران تلاش کردند با استفاده از سلول‌های بافت جنینی مغز، نورون‌های تولیدکننده دوپامین را به مغز بیماران مبتلا به پارکینسون منتقل کنند. برخی مطالعات اولیه نتایج امیدوارکننده‌ای نشان دادند، اما مشکلاتی مانند تفاوت در کیفیت نمونه‌های سلولی، دشواری تأمین بافت، پاسخ‌های ایمنی و بروز حرکات غیرارادی پس از پیوند، استفاده گسترده از این روش را محدود کرد. با ظهور فناوری سلول‌های بنیادی پرتوان القایی، شرایط تغییر کرد. این فناوری که امکان بازبرنامه‌ریزی سلول‌های بالغ به حالت پرتوان را فراهم می‌کند، در سال ۲۰۰۶ توسط شینیا یاماناکا و همکارانش معرفی شد. اهمیت این دستاورد در آن بود که سلول‌های تخصص‌یافته بدن، مانند سلول‌های پوستی یا خونی، می‌توانستند با تغییر برنامه ژنتیکی خود به سلول‌هایی با قابلیت تمایز به انواع مختلف سلولی تبدیل شوند. در سال ۲۰۱۷، گروه پژوهشی دانشگاه کیوتو در یک مطالعه پیش‌بالینی مهم نشان دادند که سلول‌های پیش‌ساز دوپامینرژیک مشتق از iPSC انسانی می‌توانند پس از پیوند به مغز مدل‌های نخستی غیرانسانی مبتلا به پارکینسون، زنده بمانند و عملکرد مناسبی داشته باشند. در این مطالعه، بهبود برخی شاخص‌های حرکتی مشاهده شد و طی دوره پیگیری دوساله، تشکیل تومور در سلول‌های پیوندی گزارش نشد.

شیوه مطالعاتی و فناوری مورد استفاده

درمان جدید بر پایه استفاده از سلول‌های بنیادی پرتوان القایی مشتق از اهداکنندگان سالم طراحی شده است. برخلاف برخی روش‌های سلول‌درمانی که از سلول‌های خود بیمار استفاده می‌کنند، در این فناوری از سلول‌های یک اهداکننده سالم برای تولید یک منبع سلولی استاندارد استفاده شده است. چنین رویکردی می‌تواند تولید انبوه و کنترل‌شده سلول‌های درمانی را تسهیل کند. در مرحله نخست، سلول‌های بالغ اهداکننده، پس از فرایند بازبرنامه‌ریزی، به سلول‌های بنیادی پرتوان القایی تبدیل می‌شوند. این سلول‌ها قابلیت تمایز به انواع سلول‌های بدن را دارند. با این حال، استفاده مستقیم از سلول‌های پرتوان در مغز می‌تواند خطرناک باشد؛ زیرا سلول‌های تمایزنیافته ممکن است تکثیر کنترل‌نشده داشته باشند و زمینه تشکیل تومور را فراهم کنند. به همین دلیل، یکی از مهم‌ترین مراحل تولید محصول درمانی، هدایت دقیق تمایز سلولی به سمت رده عصبی دوپامینرژیک است. پژوهشگران با استفاده از مجموعه‌ای از عوامل مولکولی و شرایط اختصاصی کشت، سلول‌ها را به پیش‌سازهای نورونی دوپامینرژیک تبدیل می‌کنند. سپس با استفاده از روش‌های انتخاب و خالص‌سازی، جمعیت سلولی موردنظر غنی‌سازی می‌شود تا احتمال باقی ماندن سلول‌های پرتوان تمایزنیافته کاهش یابد. در مطالعه بالینی دانشگاه کیوتو، سلول‌های تولیدشده پس از آماده‌سازی، با استفاده از جراحی استریوتاکتیک به دو طرف مغز و در ناحیه پوتامن منتقل شدند. پوتامن یکی از بخش‌های مهم عقده‌های قاعده‌ای است که در تنظیم حرکات نقش دارد و دریافت‌کننده ارتباطات عصبی دوپامینرژیک از جسم سیاه محسوب می‌شود. انتخاب این ناحیه اهمیت زیادی دارد؛ زیرا هدف صرفاً ورود سلول به مغز نیست، بلکه سلول‌های پیوندی باید بتوانند در محیط بافتی مناسب باقی بمانند، به نورون‌های عملکردی تبدیل شوند و دوپامین تولید کنند. پس از پیوند نیز بیماران تحت مراقبت و پایش قرار می‌گیرند تا احتمال رد ایمنی، رشد غیرطبیعی سلول‌ها و عوارض عصبی بررسی شود. از آنجا که سلول‌ها از اهداکنندگان سالم تهیه شده‌اند، استفاده از داروهای سرکوب‌کننده ایمنی نیز در برنامه درمانی اولیه مورد توجه قرار گرفته است. در مطالعه دانشگاه کیوتو، تاکرولیموس برای کاهش احتمال واکنش ایمنی علیه سلول‌های پیوندی استفاده شد و برنامه کاهش تدریجی و قطع آن در ادامه پیگیری بیماران اجرا گردید.

نتایج مطالعه بالینی

یکی از مهم‌ترین پایه‌های علمی این درمان، مطالعه بالینی فاز اول و دوم دانشگاه کیوتو است که نتایج آن در آوریل ۲۰۲۵ در مجله معتبر Nature منتشر شد. در این پژوهش، هفت بیمار مبتلا به پارکینسون در محدوده سنی ۵۰ تا ۶۹ سال تحت پیوند سلول‌های پیش‌ساز دوپامینرژیک مشتق از iPSC قرار گرفتند. بیماران بر اساس دوز سلولی در دو گروه دریافت‌کننده دوز پایین و بالا قرار گرفتند. در هر نیمکره مغز، بسته به گروه درمانی، حدود ۲٫۱ تا ۲٫۶ میلیون سلول در گروه دوز پایین و حدود ۵٫۳ تا ۵٫۵ میلیون سلول در گروه دوز بالا پیوند زده شد. ارزیابی بیماران به مدت ۲۴ ماه ادامه یافت. نتایج مربوط به ایمنی نشان داد که در هیچ‌یک از هفت بیمار، عارضه جدی مرتبط با درمان گزارش نشد. در مجموع ۷۳ عارضه خفیف تا متوسط ثبت شد که بیماران در طول دوره پیگیری تحت ارزیابی و مراقبت قرار گرفتند. همچنین بررسی‌های تصویربرداری مغزی شواهدی از رشد بیش‌ازحد توده سلولی یا تشکیل تومور در محل پیوند نشان نداد. از نظر عملکرد درمانی، ارزیابی اثربخشی در شش بیمار انجام شد. نتایج نشان داد که چهار بیمار در وضعیت قطع اثر داروی ضدپارکینسون (OFF state) بهبود نمرات حرکتی را تجربه کردند. همچنین پنج بیمار در وضعیت ON، یعنی زمانی که دارو اثر خود را اعمال می‌کرد، بهبودهایی در شاخص‌های حرکتی نشان دادند. یکی دیگر از یافته‌های مهم، افزایش جذب ردیاب فلورین-۱۸-دوپا در ناحیه پوتامن بود. این شاخص در مجموع بیماران ارزیابی‌شده افزایش یافت و میانگین افزایش نرخ ورود ردیاب حدود ۴۴٫۷ درصد گزارش شد. این یافته می‌تواند نشان‌دهنده بقای سلول‌های پیوندی و افزایش فعالیت مرتبط با تولید دوپامین در ناحیه هدف باشد. البته نتایج به معنای درمان قطعی بیماری نیستند. افزایش دوپامین و بهبود برخی شاخص‌های حرکتی نشان‌دهنده ظرفیت عملکردی سلول‌های پیوندی است، اما برای اثبات تأثیر پایدار بر روند پیشرفت بیماری، مطالعات بزرگ‌تر و طولانی‌مدت ضروری خواهد بود.

دستاورد علمی و اهمیت درمان

مهم‌ترین دستاورد این فناوری، حرکت از درمان علامتی به سمت جایگزینی سلول‌های عصبی ازدست‌رفته است. در درمان‌های متداول، داروهایی مانند لوودوپا تلاش می‌کنند کمبود دوپامین را جبران کنند، اما سلول‌درمانی به دنبال بازگرداندن بخشی از ظرفیت زیستی تولید این انتقال‌دهنده عصبی است. از سوی دیگر، استفاده از سلول‌های بنیادی پرتوان القایی امکان تولید یک منبع نسبتاً استاندارد از سلول‌های درمانی را فراهم می‌کند. این ویژگی در مقایسه با استفاده از بافت جنینی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا تولید سلول‌های موردنیاز می‌تواند تحت شرایط کنترل‌شده و با ارزیابی‌های کیفی دقیق انجام شود. دستاورد دیگر، فراهم شدن مسیر استفاده بالینی از یک محصول سلولی مبتنی بر iPSC است. شرکت Sumitomo Pharma و شرکت RACTHERA در ۶ مارس ۲۰۲۶ اعلام کردند که محصول درمانی AMCHEPRY با نام ژنریک raguneprocel در ژاپن مجوز مشروط و محدود به زمان برای تولید و عرضه دریافت کرده است. این مجوز برای بهبود علائم حرکتی بیماران پارکینسون که پاسخ کافی به درمان‌های دارویی موجود، از جمله داروهای حاوی لوودوپا، ندارند صادر شده است. این تأییدیه از نظر پزشکی بازساختی اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا نشان می‌دهد محصولات مشتق از سلول‌های بنیادی پرتوان القایی می‌توانند از مرحله آزمایشگاهی و پژوهش بالینی به مرحله استفاده محدود در نظام درمانی راه پیدا کنند. همچنین این فناوری می‌تواند الگویی برای توسعه درمان‌های سلولی در سایر بیماری‌های تحلیل‌برنده عصبی باشد؛ هرچند هر بیماری به طراحی اختصاصی، نوع سلولی مناسب و شواهد مستقل اثربخشی نیاز دارد.

چالش‌ها و محدودیت‌های پیش‌رو

با وجود هیجان‌انگیز بودن این دستاورد، مسیر توسعه این درمان همچنان با چالش‌های علمی و بالینی همراه است. یکی از مهم‌ترین نگرانی‌ها، احتمال باقی ماندن سلول‌های تمایزنیافته در محصول نهایی است. حتی تعداد اندکی از سلول‌های پرتوان می‌توانند در شرایط نامناسب خطر رشد غیرطبیعی و تشکیل تومور را افزایش دهند. بنابراین کنترل کیفیت، خالص‌سازی و ارزیابی ژنتیکی سلول‌ها از اهمیت اساسی برخوردار است. چالش دیگر، پاسخ ایمنی بدن بیمار به سلول‌های پیوندی است. از آنجا که سلول‌ها از اهداکننده دیگری تهیه می‌شوند، احتمال شناسایی آن‌ها به‌عنوان سلول‌های غیرخودی وجود دارد. به همین دلیل، بررسی سازگاری ایمنی و تعیین مدت موردنیاز برای استفاده از داروهای سرکوب‌کننده ایمنی ضروری است. همچنین باید توجه داشت که پارکینسون تنها به کاهش دوپامین محدود نمی‌شود. این بیماری می‌تواند بخش‌های مختلف دستگاه عصبی را تحت تأثیر قرار دهد و علائم غیرحرکتی متعددی ایجاد کند. بنابراین جایگزینی نورون‌های دوپامینرژیک احتمالاً همه جنبه‌های بیماری را برطرف نخواهد کرد. از طرف دیگر، میزان بقای طولانی‌مدت سلول‌ها، نحوه اتصال آن‌ها به مدارهای عصبی میزبان، میزان تولید دوپامین و احتمال ایجاد حرکات غیرارادی ناشی از پیوند باید در مطالعات آینده با دقت بررسی شود.

گام بعدی مطالعه و آینده درمان

پس از اعلام انجام نخستین پیوند در اکتبر ۲۰۲۶، مرحله مهم بعدی، گسترش استفاده بالینی و جمع‌آوری داده‌های بیشتر درباره ایمنی و اثربخشی درمان خواهد بود. شرکت Sumitomo Pharma اعلام کرده است که قصد دارد تا مارس ۲۰۲۹ حدود ۲۰ تا ۳۰ پیوند انجام دهد. این برنامه می‌تواند اطلاعات بیشتری درباره عملکرد سلول‌های پیوندی در شرایط واقعی درمان فراهم کند. همچنین یک مطالعه بالینی پس از عرضه محصول با هدف تأیید اثربخشی raguneprocel در حال اجراست. در اطلاعات ثبت‌شده این مطالعه، تعداد هدف ۳۵ بیمار در نظر گرفته شده است و تغییر نمره بخش حرکتی مقیاس MDS-UPDRS در وضعیت OFF پس از ۹۶ هفته، یکی از پیامدهای اصلی ارزیابی محسوب می‌شود. این مرحله برای بررسی دقیق‌تر میزان تأثیر درمان بر عملکرد حرکتی بیماران اهمیت زیادی دارد. در کنار مطالعات ژاپن، توسعه کارآزمایی‌های بالینی مشابه در کشورهای دیگر نیز می‌تواند به بررسی قابلیت تعمیم این فناوری کمک کند. شرکت‌ها و مراکز پژوهشی تلاش می‌کنند روش‌های تولید سلول، انتخاب اهداکننده، خالص‌سازی، نگهداری و انتقال سلول‌ها را بهینه کنند تا امکان استفاده ایمن‌تر و گسترده‌تر از این محصولات فراهم شود. در آینده، ترکیب سلول‌درمانی با روش‌های پیشرفته مهندسی بافت، پایش تصویربرداری مولکولی و فناوری‌های کنترل کیفیت تک‌سلولی می‌تواند به افزایش دقت درمان کمک کند. همچنین شناسایی نشانگرهای زیستی برای انتخاب بیمارانی که بیشترین احتمال پاسخ به درمان را دارند، یکی از مسیرهای مهم پژوهشی خواهد بود.

جمع‌بندی

انجام نخستین پیوند بالینی سلول‌های پیش‌ساز دوپامینرژیک مشتق از سلول‌های بنیادی پرتوان القایی در ژاپن، رویدادی مهم در تاریخ پزشکی بازساختی به شمار می‌رود. این فناوری با هدف جایگزینی بخشی از نورون‌های ازدست‌رفته در بیماری پارکینسون طراحی شده و نتایج اولیه مطالعه بالینی آن، شواهد امیدوارکننده‌ای از ایمنی و فعالیت زیستی سلول‌های پیوندی ارائه کرده است. با این حال، موفقیت نهایی این رویکرد به اثبات اثربخشی پایدار، حفظ عملکرد سلول‌ها، جلوگیری از عوارض احتمالی و تأیید نتایج در جمعیت بزرگ‌تری از بیماران وابسته است. آنچه این دستاورد را متمایز می‌کند، صرفاً پیوند سلول‌های بنیادی به مغز نیست، بلکه تبدیل دانش بازبرنامه‌ریزی سلولی و تمایز هدفمند به یک محصول درمانی قابل استفاده در انسان است؛ مسیری که می‌تواند آینده درمان بیماری‌های تحلیل‌برنده عصبی را متحول کند.

پایان مطالب/.

ثبت امتیاز
نظرات
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.
ارسال نظر جدید

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

کلیدواژه
کلیدواژه
دسته‌بندی اخبار
دسته‌بندی اخبار
Skip Navigation Links.