یادداشت
سلولهای بنیادی بندناف؛ گامی نو در درمان بیماری کبد چرب و سیروز
محققان چینی و آمریکایی موفق به شناسایی مکانیسم دقیق اثرگذاری سلولهای بنیادی مزانشیمی مشتق از بندناف بر روی بیماری کبد چرب و سیروز شدهاند.
امتیاز:
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بنیان، در یک مطالعه پیشگامانه که نتایج آن در تاریخ ۱۲ آوریل ۲۰۲۶ منتشر شد، پژوهشگران دریافتند که تزریق سلولهای بنیادی مزانشیمی بندناف به موشهای مبتلا به کبد چرب و سیروز، به طور چشمگیری سطح آنزیمهای کبدی AST و ALT را کاهش داده و روند پیشرفت فیبروز را متوقف میکند. این مطالعه با استفاده از مدلهای حیوانی کمبود متیونین-کولین انجام شد و نتایج آن نشان داد که تنظیم مسیر Wnt نقشی محوری در بازسازی بافت کبد ایفا میکند. در همین بازه زمانی، شرکت بیوتکنولوژی Sclnow در چین، کارآزمایی بالینی فاز ۱ خود را برای درمان سیروز جبراننشده ناشی از هپاتیت B با استفاده از سلولهای بنیادی بندناف به روزرسانی کرده و همچنان در حال ثبتنام از بیماران است. همچنین دانشگاه ناگازاکی در ژاپن از آغاز یک کارآزمایی بالینی جدید برای درمان سیروز جبراننشده با استفاده از سلولهای پیشساز کبدی مشتق از سلولهای کبدی خود بیمار در تاریخ ۶ آوریل ۲۰۲۶ خبر داده است. این تحولات نشان میدهد که سال ۲۰۲۶ نقطه عطفی در گذار سلولدرمانی بیماریهای کبدی از پژوهشهای پایه به کاربردهای بالینی محسوب میشود.
بیماری بیماری کبد چرب متابولیک
بیماری کبد چرب متابولیک که طیف وسیعی از استئاتوز ساده تا استئاتوهپاتیت و در نهایت سیروز و نارسایی کبد را شامل میشود، به یکی از شایعترین علل بیماریهای مزمن کبدی در سراسر جهان تبدیل شده است. بر اساس آمارهای جهانی، حدود یک چهارم جمعیت بزرگسال به درجاتی از کبد چرب مبتلا هستند و این بیماری به سرعت در حال جایگزینی هپاتیتهای ویروسی به عنوان علت اصلی پیوند کبد است. با وجود شیوع بالای این بیماری، گزینههای درمانی موجود محدود و عمدتاً مبتنی بر تغییر سبک زندگی و کنترل عوامل خطر متابولیک هستند. تا ماه مارس ۲۰۲۴، سازمان غذا و داروی آمریکا نخستین داروی تأیید شده برای استئاتوهپاتیت مرتبط با اختلال عملکرد متابولیک را با نام Rezdiffra معرفی کرد، اما این دارو برای مراحل پیشرفته بیماری مانند سیروز مؤثر نیست و پیوند کبد همچنان تنها گزینه درمانی قطعی برای بیماران مرحله پایانی محسوب میشود. کمبود شدید عضو اهدایی، هزینههای بالا و عوارض ناشی از سرکوب سیستم ایمنی، پژوهشگران را به سمت توسعه رویکردهای جایگزین مانند سلولدرمانی سوق داده است. سلولهای بنیادی مزانشیمی به دلیل توانایی تمایز به ردههای مختلف، خواص تعدیلکنندگی ایمنی و توانایی مهاجرت به سمت بافت آسیبدیده، به عنوان امیدوارکنندهترین گزینه برای درمان بیماریهای کبدی شناخته میشوند.
تاریخچه
ایده استفاده از سلولهای بنیادی برای درمان بیماریهای کبدی به دهه ۱۹۹۰ بازمیگردد، زمانی که نخستین پیوند سلولهای کبدی انسانی انجام شد. با این حال، کمبود شدید سلولهای کبدی انسانی و کاهش سریع زندهمانی این سلولها پس از برداشت از بدن، مانع اصلی بر سر راه این روش بود. از سال ۲۰۰۷، محققان توجه خود را به سلولهای بنیادی مزانشیمی معطوف کردند. این سلولها که میتوان آنها را از منابع مختلفی مانند مغز استخوان، بافت چربی، خون بندناف و ژله وارتون استخراج کرد، به راحتی در محیط کشت تکثیر میشوند و واکنش ایمنی قابل توجهی ایجاد نمیکنند. به همین دلیل، سلولهای بنیادی بندناف به دلیل دسترسی آسان، قدرت تکثیر بالا و فقدان مسائل اخلاقی مرتبط با سلولهای بنیادی جنینی، به عنوان منبع ایدهآل برای سلولدرمانی بیماریهای کبدی مطرح شدند. طی یک دهه گذشته، دهها کارآزمایی بالینی در سراسر جهان برای ارزیابی ایمنی و اثربخشی سلولهای بنیادی مزانشیمی بر روی بیماریهایی مانند سیروز، نارسایی حاد کبد و هپاتیت خودایمنی آغاز شده است. با این حال، تا پیش از سال ۲۰۲۶، مکانیسم دقیق اثر این سلولها به طور کامل شناخته نشده بود و نتایج کارآزماییها نیز از تنوع بالایی برخوردار بود. مطالعه جدید منتشر شده در آوریل ۲۰۲۶ برای اولین بار با بررسی دقیق مسیر سیگنالینگ Wnt، پرده از مکانیسم مولکولی اثر ضد فیبروزی سلولهای بنیادی بندناف برداشته است.
شیوه مطالعاتی:
مطالعه اخیر که در مجله Tissue Engineering and Regenerative Medicine منتشر شده، یک تحقیق تجربی با طراحی اندازهگیری مکرر بوده است. پژوهشگران از مدلهای حیوانی موش C57/BL مبتلا به کبد چرب و سیروز ناشی از رژیم غذایی فاقد متیونین-کولین استفاده کردند. موشها به طور تصادفی به دو تا سه گروه تقسیم شدند. برای شبیهسازی شرایط در محیط آزمایشگاهی نیز از رده سلولی HepG2 استفاده گردید. مداخله درمانی شامل تزریق وریدی سلولهای بنیادی مزانشیمی مشتق از بندناف با دوزهای مختلف شامل ۱۰۵، ۴×۱۰۵ و ۱۰۶ سلول سه بار در ماه به مدت یک ماه و نیم بود. پس از پایان دوره درمان، سطح آنزیمهای کبدی AST و ALT در پلاسمای خون محیطی موشها اندازهگیری شد و بافت کبد از نظر التهاب فیبروزی، استرس شبکه آندوپلاسمی و آسیب میتوکندری مورد بررسی قرار گرفت. هدف اصلی این مطالعه، کشف فنوتیپ بیماری و سازوکارهای درونی سیروز و استئاتوز، و همچنین بررسی نقش مسیر Wnt در فرآیند بازتوانی اندام بود. لازم به ذکر است که علاوه بر این مطالعه، در ماه مشابه، پژوهشگران در کنفرانس بهاره انجمن داروسازی کره که در تاریخ ۲۳ تا ۲۴ آوریل ۲۰۲۶ برگزار شد، نتایج مطالعه جدیدی را در مورد وزیکولهای خارج سلولی مشتق از سلولهای بنیادی مزانشیمی ارائه کردند. در این مطالعه که توسط تیمی از دانشگاه سونگ کیون کوان انجام شد، مشخص گردید که این وزیکولها از طریق هدف قرار دادن رسپتور ترانسفرین ۱ و مهار فرپوپتوز، نوعی مرگ سلولی وابسته به آهن، از سلولهای کبدی محافظت میکنند.
نتایج:
نتایج مطالعه اصلی که در آوریل ۲۰۲۶ منتشر شد، نشان داد که تزریق سلولهای بنیادی بندناف به طور معنیداری سطح آنزیمهای کبدی AST و ALT را در موشهای مبتلا به سیروز کاهش میدهد. سطح معنیداری آماری با مقدار p کمتر از ۰.۰۵ تأیید شد. علاوه بر این، مشاهدات بافتشناسی نشان داد که تیمار با سلولهای بنیادی بندناف نه تنها از پیشرفت التهاب و فیبروز در مراحل اولیه پیشگیری میکند، بلکه در موارد سیروز پیشرفته نیز توانسته است روند تخریب بافت کبد را متوقف سازد. نکته مهم، پژوهشگران دریافتند که مسیر سیگنالینگ Wnt نقش کلیدی در این فرآیند بازسازی ایفا میکند. همچنین مطالعه وزیکولهای خارج سلولی ارائه شده در کنفرانس آوریل ۲۰۲۶ نشان داد که miR-16 که در وزیکولهای مشتق از سلولهای بنیادی مزانشیمی افزایش یافته است، به طور مستقیم ژن TFRC را مهار کرده و در نتیجه از مرگ سلولی ناشی از فرپوپتوز در هپاتوسیتها جلوگیری میکند. این یافته مکمل بسیار مهمی برای درک مکانیسم اثر سلولهای بنیادی است. در بعد بالینی، کارآزمایی فاز ۱ شرکت Sclnow در چین که در آوریل ۲۰۲۶ بهروزرسانی شد، نشان میدهد که استفاده از سلولهای بنیادی بندناف در بیماران مبتلا به سیروز هپاتیت B جبراننشده با نمره Child-Pugh B یا C بین ۷ تا ۱۲ ایمن به نظر میرسد و هدف این مطالعه اندازهگیری اثربخشی و مکانیسم اثر است. همچنین نتایج مطالعه پیشبالینی بر روی سلولهای کبدی مشتق از سلولهای بنیادی جنینی که در مارس ۲۰۲۶ منتشر شد، تأیید کرد که این سلولها میتوانند نرخ بقای موشهای مبتلا به نارسایی حاد کبد را از ۶.۶۷ درصد در گروه کنترل به بیش از ۷۲ درصد افزایش دهند.
دستاورد:
مهمترین دستاورد این تحقیقات، ارائه درک روشنی از مکانیسم مولکولی اثر سلولهای بنیادی بر روی بیماری کبد چرب و سیروز است. پیش از این، اگرچه مشخص بود که سلولهای بنیادی مزانشیمی میتوانند التهاب را کاهش دهند، اما این که این سلولها چگونه و از طریق چه مسیرهایی عمل میکنند، مبهم بود. اثبات نقش محوری مسیر Wnt و همچنین نقش مهار فرپوپتوز از طریق وزیکولهای خارج سلولی پنجره جدیدی را برای توسعه داروهای مبتنی بر هدف مولکولی باز میکند. از منظر بالینی، دستاورد بزرگ دیگر نشان دادن ایمنی و امکانپذیری استفاده از سلولهای بنیادی آلوژنیک بندناف و سلولهای کبدی مشتق از سلولهای بنیادی اتولوگ خود بیمار است. رویکرد اتولوگ دانشگاه ناگازاکی که در آن سلولهای کبدی خود بیمار با استفاده از ترکیبات مولکولی کوچک به سلولهای پیشساز کبدی بازبرنامهریزی میشوند، کاملاً منطبق با اصول پزشکی مبتنی بر فرد است و خطر رد پیوند را به حداقل میرساند. این موفقیتها گامی بزرگ به سوی جایگزینی یا کاهش نیاز به پیوند کبد محسوب میشوند. همزمان، پژوهشگران مؤسسه ویس هاروارد و MIT در آوریل ۲۰۲۶ فناوری جدیدی به نام BOOST منتشر کردند که با استفاده از ابزارهای زیستشناسی مصنوعی و مهندسی بافت، قادر است به طور مستقیم در داخل بدن، بافت کبد را رشد دهد و از درمانهای سلولی سنتی فراتر رود.
گام بعدی مطالعات:
با توجه به نتایج موفقیتآمیز پیشبالینی و ایمنی اثبات شده در مراحل اولیه، گام بعدی این مطالعات، گسترش کارآزماییهای فاز ۲ و فاز ۳ به منظور تأیید اثربخشی در جمعیت بزرگتری از بیماران است. کارآزمایی بالینی در چین تخمین میزند که مطالعه تا دسامبر ۲۰۲۷ به پایان برسد و پس از آن باید منتظر تجزیه و تحلیل دادههای بقا و بهبود عملکرد کبد بود. در ژاپن، محققان دانشگاه ناگازاکی در حال پیگیری بیمارانی هستند که سلولهای پیشساز کبدی اتولوگ دریافت کردهاند تا ماندگاری پاسخ درمانی را ارزیابی کنند. در سطح جهانی، یکی از چالشهای اصلی پیشرو، استانداردسازی روشهای تولید، تعیین دوز بهینه و مسیر تزریق مناسب است. همچنین فناوری نوین میکروکبدهای تزریق شونده که توسط MIT معرفی شده و در آوریل ۲۰۲۶ نتایج آن منتشر گردید، راه را برای رویکردهای ترکیبی هموار میسازد که در آن سلولدرمانی همراه با داربستهای بیومتریال انجام میشود تا میزان زندهمانی سلولها افزایش یابد. گام بعدی، انجام کارآزماییهای بالینی تصادفی شده و کنترلدار با حجم نمونه بالا است تا پاسخ به این سؤال داده شود که آیا سلولدرمانی میتواند واقعاً جایگزین پیوند کبد شود یا خیر.
پایان مطالب/.