یادداشت
نجات مغز نوزادان آسیبدیده از کمبود اکسیژن با سلولهای بنیادی بندناف
یک مطالعه بالینی جدید در سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که سلولهای بنیادی مزانشیمی مشتق از ژله وارتون بندناف میتوانند به عنوان یک رویکرد نوین برای درمان آسیب مغزی نوزادان ناشی از کمبود اکسیژن مورد بررسی قرار گیرند.
امتیاز:
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بنیان، آسیب مغزی ناشی از کمبود اکسیژن و خونرسانی در دوره نوزادی یکی از مهمترین علل مرگومیر و ناتوانیهای عصبی طولانیمدت در کودکان است. با وجود پیشرفتهای پزشکی، درمانهای موجود مانند هیپوترمی درمانی تنها برای گروه محدودی از نوزادان مؤثر است و بسیاری از بیماران همچنان با مشکلاتی مانند اختلالات حرکتی، تأخیر تکاملی، صرع و آسیبهای شناختی مواجه میشوند. در سال ۲۰۲۶، توجه پژوهشگران به سمت استفاده از سلولهای بنیادی مزانشیمی مشتق از ژله وارتون بندناف افزایش یافته است. این سلولها به دلیل توانایی بالا در ترشح فاکتورهای ضدالتهابی، عوامل رشد عصبی و مولکولهای تنظیمکننده سیستم ایمنی، به عنوان یکی از گزینههای امیدوارکننده در پزشکی بازساختی مطرح شدهاند. مطالعات اولیه بالینی نشان دادهاند که تزریق این سلولها میتواند ایمنی قابل قبولی داشته باشد و احتمالاً با کاهش التهاب عصبی و حمایت از بقای نورونها، مسیر ترمیم مغز آسیبدیده را تقویت کند. با این حال، این درمان هنوز در مرحله تحقیقاتی قرار دارد و برای اثبات اثربخشی قطعی به مطالعات بزرگتر و طولانیمدت نیاز است.
درباره مطالعه
مغز نوزادان در زمان تولد یکی از حساسترین مراحل رشد خود را طی میکند. هرگونه اختلال شدید در اکسیژنرسانی و جریان خون مغز میتواند باعث آسیب گسترده به سلولهای عصبی شود. این وضعیت که با عنوان انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک (Hypoxic-Ischemic Encephalopathy) شناخته میشود، معمولاً در اثر مشکلاتی مانند اختلالات زایمانی، کاهش اکسیژنرسانی جنین یا مشکلات شدید گردش خون ایجاد میشود. شدت این آسیب میتواند متفاوت باشد، اما در موارد متوسط تا شدید، احتمال بروز مشکلات عصبی در سالهای بعد افزایش مییابد. برخی کودکان ممکن است دچار فلج مغزی، اختلال در یادگیری، مشکلات حرکتی، اختلالات رفتاری یا صرع شوند. درمان استاندارد فعلی برای این بیماری، کاهش دمای بدن نوزاد در ساعات اولیه پس از تولد است که میتواند میزان آسیب را کاهش دهد. با وجود موفقیت این روش، همه نوزادان پاسخ مناسبی دریافت نمیکنند و آسیبهای باقیمانده همچنان یک چالش مهم پزشکی محسوب میشود.
تاریخچه استفاده از سلولهای بنیادی در آسیبهای عصبی
سلولهای بنیادی مزانشیمی ابتدا به دلیل توانایی آنها در تمایز به انواع سلولهای بافتی مورد توجه قرار گرفتند، اما تحقیقات بعدی نشان داد که بخش مهمی از اثر درمانی آنها ناشی از ترشح مولکولهای زیستی است، نه فقط تبدیل شدن مستقیم به سلولهای جدید. MSCها میتوانند مجموعهای از فاکتورهای رشد، سایتوکاینها، وزیکولهای خارج سلولی و اگزوزومها را آزاد کنند که در تنظیم التهاب، محافظت نورونی و تحریک بازسازی بافت نقش دارند. ژله وارتون بندناف یکی از منابع غنی برای استخراج MSCها است. این بافت که در بندناف وجود دارد، سلولهایی با قابلیت تکثیر بالا، ویژگیهای ایمنی مناسب و توانایی تولید عوامل ترمیمی فراوان دارد. همچنین برخلاف بسیاری از منابع دیگر مانند مغز استخوان، جمعآوری آن بدون انجام اقدامات تهاجمی امکانپذیر است. در سالهای گذشته، مطالعات حیوانی نشان دادند که MSCهای مشتق از بندناف میتوانند در مدلهای آسیب مغزی باعث کاهش مرگ سلولی، کاهش التهاب و بهبود عملکردهای عصبی شوند. این نتایج زمینه ورود این روش به مطالعات انسانی را فراهم کرد.
شیوه مطالعاتی
در مطالعات بالینی جدید، سلولهای بنیادی مزانشیمی از ژله وارتون بندناف انسانی استخراج و پس از بررسیهای کیفی و ایمنی، برای استفاده درمانی آماده میشوند. فرآیند تولید شامل جداسازی سلولها، تکثیر در شرایط کنترلشده آزمایشگاهی، بررسی ویژگیهای سلولی و اطمینان از نبود آلودگیهای میکروبی است. در برخی کارآزماییهای بالینی، نوزادان مبتلا به آسیب مغزی ناشی از کمبود اکسیژن پس از دریافت درمان استاندارد، تحت تزریق سلولهای MSC قرار میگیرند. مسیر تزریق، تعداد سلولها و زمان درمان در مطالعات مختلف متفاوت است و هنوز یک پروتکل استاندارد جهانی تعیین نشده است. پژوهشگران علاوه بر بررسی ایمنی درمان، تغییرات عصبی و تکاملی کودکان را نیز ارزیابی میکنند. این ارزیابیها شامل بررسی مهارتهای حرکتی، رشد شناختی، عملکرد عصبی و میزان بروز عوارض جانبی است. همچنین در برخی مطالعات، نمونههای خونی بیماران برای بررسی تغییرات نشانگرهای التهابی و عوامل مرتبط با ترمیم عصبی بررسی میشود تا مشخص شود سلولهای بنیادی از چه مسیرهایی بر مغز اثر میگذارند.
نتایج مطالعات جدید
نتایج اولیه گزارششده در مطالعات مربوط به MSCهای ژله وارتون نشان داده است که این سلولها از نظر ایمنی قابل قبول هستند و تاکنون عوارض شدید مرتبط با درمان گزارش نشده است. یکی از مهمترین یافتهها این است که MSCها احتمالاً از طریق کاهش التهاب بیش از حد در مغز عمل میکنند. پس از آسیب ناشی از کمبود اکسیژن، سلولهای ایمنی مغز مانند میکروگلیا فعال شده و در صورت فعالیت طولانیمدت میتوانند آسیب بیشتری ایجاد کنند. MSCها با ترشح عوامل تنظیمکننده ایمنی ممکن است این پاسخ التهابی را کنترل کنند. همچنین شواهد آزمایشگاهی نشان دادهاند که این سلولها میتوانند تولید فاکتورهایی مانند BDNF و VEGF را افزایش دهند که در حمایت از سلولهای عصبی و بهبود خونرسانی نقش دارند. در برخی گزارشهای بالینی، بهبودهایی در شاخصهای رشد عصبی و حرکتی مشاهده شده است، اما پژوهشگران تأکید میکنند که هنوز نمیتوان این نتایج را به عنوان اثربخشی قطعی درمان در نظر گرفت، زیرا تعداد بیماران محدود بوده و مطالعات کنترلشده بیشتری لازم است.
دستاورد مطالعه
مهمترین دستاورد این مسیر تحقیقاتی، تغییر نگرش در درمان آسیبهای مغزی نوزادان است. در گذشته تصور میشد آسیب شدید مغزی پس از تولد عمدتاً غیرقابل برگشت است، اما تحقیقات پزشکی بازساختی نشان دادهاند که میتوان با تحریک مکانیسمهای ترمیمی بدن، ظرفیت بهبود را افزایش داد. سلولهای بنیادی مزانشیمی بندناف به دلیل دسترسی آسان، ویژگیهای ایمنی مناسب و توانایی تولید عوامل ترمیمی، به یکی از گزینههای اصلی در درمان بیماریهای عصبی تبدیل شدهاند. اگر نتایج مطالعات آینده موفقیت این روش را تأیید کند، ممکن است درمان سلولی به عنوان یک روش مکمل در کنار درمانهای فعلی برای کاهش عوارض طولانیمدت آسیب مغزی نوزادان مورد استفاده قرار گیرد.
گام بعدی مطالعه
مرحله بعدی تحقیقات، انجام کارآزماییهای بالینی بزرگتر با تعداد بیماران بیشتر و دوره پیگیری طولانیتر است. پژوهشگران باید مشخص کنند بهترین زمان تزریق، مقدار مناسب سلولها و بهترین مسیر انتقال درمانی کدام است. همچنین بررسی ترکیب سلولهای بنیادی با فناوریهای جدید مانند اگزوزومهای سلولی، مهندسی ژنتیکی سلولها و روشهای هدفمند انتقال دارو میتواند نسل آینده درمانهای بازساختی مغز را شکل دهد. در سالهای آینده احتمالاً تمرکز تحقیقات از تزریق مستقیم سلولها به سمت محصولات سلولی استانداردشده مانند اگزوزومها و عوامل ترشحی MSCها حرکت خواهد کرد؛ زیرا این روشها میتوانند کنترل دقیقتر و ایمنی بیشتری داشته باشند. با وجود امیدهای فراوان، متخصصان تأکید میکنند که درمانهای مبتنی بر سلول بنیادی برای آسیب مغزی نوزادان هنوز درمان آزمایشی هستند و استفاده گسترده بالینی آنها نیازمند شواهد علمی قویتر است.
پایان مطالب/.