تاریخ انتشار: ﺳﻪشنبه 08 اردیبهشت 1405
توقف کامل حملات یک بیماری نادر و التهابی مغز با استفاده از سلول‌های بنیادی بندناف
یادداشت

  توقف کامل حملات یک بیماری نادر و التهابی مغز با استفاده از سلول‌های بنیادی بندناف

در یک کارآزمایی بالینی پیشگامانه، تزریق وریدی سلول‌های بنیادی مشتق از بندناف انسان توانست حملات بیماری نادر و شدید التهابی عروق مغز را به طور کامل متوقف کند.
امتیاز: Article Rating

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بنیان، در روزهای پایانی مارس و اوایل آوریل ۲۰۲۶، خبری در جامعه بیماری‌های نادر جهان منتشر شد که امید تازه‌ای برای بیماران مبتلا به اختلال طیف التهابی عروق مغز و نخاع (NMOSD) ایجاد کرده است. تیمی از پژوهشگران دانشگاه شانگهای جیائوتونگ به سرپرستی پروفسور گوان یانگ‌تای، نتایج فاز ۱/۲a کارآزمایی بالینی استفاده از سلول‌های بنیادی مزانشیمی مشتق از بند ناف انسان (hUC-MSCs) را منتشر کردند. این مطالعه که روی ۳۱ بیمار انجام شد، نشان داد که چهار نوبت تزریق وریدی این سلول‌ها در بازه دو ساله، نه تنها بی‌خطر است، بلکه می‌تواند روند پیشرفت این بیماری خودایمنی ناتوان‌کننده را معکوس کند. مهم‌ترین یافته این تحقیق، کاهش چشمگیر حجم ضایعات مغزی و افزایش بیش از دو برابری زمان عاری از حمله در بیماران بود. این دستاورد، سلول‌های بنیادی بند ناف را به عنوان یک گزینه درمانی امیدوارکننده برای بیماری‌های التهابی مزمن مطرح می‌کند و مسیر را برای کارآزمایی‌های فاز ۲/۳ هموار می‌سازد. نتایج این مطالعه که در مجله معتبر Cell Death & Differentiation منتشر شده، نشان می‌دهد که میانگین سالانه حملات بیماری از یک مورد به صفر کاهش یافته و فاصله بدون حمله بیماران از ۳۰۵ روز به ۷۶۰ روز افزایش پیدا کرده است. این دستاورد بزرگ که حاصل سالها تحقیق بر روی سلول‌های بنیادی مزانشیمی است، نویدبخش عصر جدیدی در درمان بیماری‌های خودایمنی نادر دستگاه عصبی مرکزی می‌باشد

اختلال التهابی عروق مغز و نخاع (NMOSD)

اختلال طیف التهابی عروق مغز و نخاع (NMOSD) که قبلاً با نام بیماری دوویک (Devic's disease) شناخته می‌شد، یک بیماری نادر و شدید خودایمنی است که در آن سیستم ایمنی بدن به اشتباه به سلول‌های سالم دستگاه عصبی مرکزی حمله می‌کند. هدف اصلی این حملات، اعصاب بینایی و نخاع است. اکثر بیماران آنتی‌بادی خاصی به نام AQP4-IgG در خون خود دارند که به پروتئین آکواپورین-۴ در سلول‌های پشتیبان مغز (آستروسیت‌ها) حمله می‌کند. این حملات منجر به التهاب، تخریب میلین (غلاف محافظ اطراف اعصاب) و در نهایت مرگ سلول‌های عصبی می‌شود. بیماران مبتلا به NMOSD معمولاً حملات مکرری را تجربه می‌کنند که هر بار می‌تواند آسیب جبران‌ناپذیری به بینایی و حرکت آنها وارد کند. بسیاری از بیماران در عرض چند سال پس از تشخیص، دچار نابینایی یا فلج شدن اندام‌ها می‌شوند. در حالی که داروهای سرکوب‌کننده سیستم ایمنی و آنتی‌بادی‌های مونوکلونال جدید تا حدی توانسته‌اند تعداد حملات را کاهش دهند، این داروها عوارض جانبی جدی مانند افزایش خطر عفونت‌های شدید دارند و مهمتر از آن، قادر به ترمیم آسیب‌های عصبی ایجاد شده نیستند. به همین دلیل، محققان به دنبال روش‌های درمانی هستند که همزمان با کنترل سیستم ایمنی، خاصیت ترمیم‌کنندگی نیز داشته باشند و سلول‌های بنیادی بند ناف دقیقاً چنین ویژگی‌ای را از خود نشان داده‌اند.

تاریخچه استفاده از سلول‌های بنیادی مزانشیمی برای درمان بیماری‌های خودایمنی و التهابی مغز

ایده استفاده از سلول‌های بنیادی مزانشیمی برای درمان بیماری‌های خودایمنی و التهابی مغز، حدود دو دهه است که مورد توجه قرار گرفته است. این سلول‌ها که از بافت‌های مختلفی مانند مغز استخوان، بافت چربی و بند ناف قابل استخراج هستند، به دلیل توانایی منحصر به فرد خود در تنظیم پاسخ‌های ایمنی (Immunomodulation) و ترمیم بافت، به عنوان "داروی زنده" شناخته می‌شوند. در میان منابع مختلف، سلول‌های بنیادی مشتق از بند ناف (hUC-MSCs) در سال‌های اخیر توجه ویژه‌ای جلب کرده‌اند. دلیل این اقبال، مزایای متعدد این سلول‌ها است: بند ناف معمولاً پس از تولد دور ریخته می‌شود و دسترسی به آن بدون هیچ گونه مشکل اخلاقی و تهاجمی امکان‌پذیر است. این سلول‌ها نسبت به نمونه‌های مشتق از مغز استخوان، "جوان"تر هستند و توانایی تکثیر و تمایز بالاتری دارند. همچنین، ایمنی‌زایی پایین آنها (Low Immunogenicity) به این معناست که می‌توان از آنها به صورت آلوژنیک (از فردی به فرد دیگر) بدون نیاز به تطابق ژنتیکی دقیق استفاده کرد. پیش از این، کارآزمایی‌های بالینی اولیه‌ای برای بررسی اثر سلول‌های بنیادی مزانشیمی بر روی بیماری MS (مولتیپل اسکلروزیس) و NMOSD ثبت شده بود که از جمله آنها می‌توان به مطالعه با شناسه NCT01364246 در پایگاه ClinicalTrials.gov اشاره کرد. با این حال، مطالعه پروفسور گوان در سال ۲۰۲۶ اولین گزارش جامع و با کیفیت بالا است که با جزئیات کامل، اثر این سلول‌ها را بر روی شاخص‌های کلیدی مانند نرخ عود حملات، حجم ضایعات مغزی و نمرات ناتوانی فیزیکی در NMOSD نشان می‌دهد.

شیوه مطالعاتی

این مطالعه که با شناسه کارآزمایی بالینی ChiCTR-INR-16008037 ثبت شده است، یک کارآزمایی تک‌بازو (single-arm)، با دوزافزاینده (dose-escalation) و برچسب باز (open-label) بود. پژوهشگران ۳۱ بیمار مبتلا به NMOSD را بین ماه مه ۲۰۲۰ تا دسامبر ۲۰۲۱ وارد مطالعه کردند. میانگین سنی بیماران ۴۱ سال بود و بیشتر آنها (۸۳ درصد) زن بودند که با الگوی شیوع این بیماری همخوانی دارد. بیماران به سه گروه تقسیم شدند: گروه دوز پایین شامل افرادی بود که ۱ میلیون سلول به ازای هر کیلوگرم وزن بدن دریافت کردند. گروه دوز متوسط شامل بیمارانی می‌شد که ۲ میلیون سلول به ازای هر کیلوگرم وزن بدن دریافت نمودند و گروه دوز بالا نیز ۵ میلیون سلول به ازای هر کیلوگرم وزن بدن دریافت کردند. برنامه درمانی به این صورت بود که بیماران هر سه ماه یک بار، در مجموع چهار نوبت، سلول‌ها را به صورت تزریق وریدی دریافت کردند و به مدت ۱۵ تا ۲۴ ماه تحت نظر قرار گرفتند. هدف اصلی مطالعه (Primary Outcome) زمان وقوع اولین حمله بیماری (relapse) پس از درمان بود. اهداف فرعی (Secondary Outcomes) شامل ارزیابی نمره ناتوانی بیماران با مقیاس معروف EDSS، بررسی حجم ضایعات در تصاویر MRI مغز، و انجام آزمایش‌های پیشرفته ایمونولوژی برای کشف مکانیسم اثر درمان بود.

نتایج

یافته‌های این کارآزمایی بسیار فراتر از انتظارات اولیه بود و در چندین حوزه کلیدی به نتایج قابل توجهی دست یافت. نخست و مهمتر از همه، میانگین سالانه حملات (ARR) در این بیماران که پیش از درمان هر سال حداقل یک حمله شدید را تجربه می‌کردند، پس از دریافت سلول‌های بنیادی به صفر رسید. به عبارت دیگر، بیش از ۹۰ درصد بیماران در طول دو سال پیگیری، دیگر هیچ حمله جدیدی را تجربه نکردند. دومین یافته مهم، افزایش چشمگیر فاصله بدون حمله بود. فاصله زمانی که بیماران بدون تجربه حمله سپری می‌کردند، از میانه ۳۰۵ روز (حدود ۱۰ ماه) به ۷۶۰ روز (بیش از ۲ سال) افزایش یافت. این افزایش به ویژه در گروه‌های دوز متوسط و بالا بسیار معنادار بود. سومین دستاورد، مشاهده ترمیم بافت مغز در تصاویر ام‌آرآی بود. بررسی این تصاویر نشان داد که حجم ضایعات ماده سفید (White matter lesions) که نشانه فعالیت التهابی و تخریب است، به طور معناداری کاهش یافته است. حجم ضایعات از ۴۱۴۴ میلی‌متر مکعب به ۲۹۱۴ میلی‌متر مکعب رسید، که حاکی از توقف التهاب و احتمالاً شروع فرآیند ترمیم بافت است. چهارمین نتیجه مثبت، کاهش ناتوانی فیزیکی در گروه‌های دریافت کننده دوز پایین و متوسط بود که در نمرات مقیاس EDSS منعکس شد. این بدان معناست که بیماران توانسته‌اند توانایی حرکتی و حسی از دست رفته خود را تا حدی بازیابند. مهمتر از همه، این درمان بسیار ایمن بود. عوارض جانبی مشاهده شده (مانند عفونت ادراری، تب خفیف یا سردرد) در اکثر موارد خفیف و گذرا بودند. هیچ عارضه جدی مرتبط با درمان، تومور یا انسداد عروق (embolic complications) در هیچ یک از بیماران مشاهده نشد.

دستاورد

 

دستاورد این مطالعه را می‌توان در چند سطح تحلیل کرد. در سطح بیماران، این درمان برای اولین بار امید توقف کامل بیماری را بدون عوارض جانبی سنگین داروهای شیمیایی فعلی فراهم می‌کند. بیماران NMOSD که تا پیش از این محکوم به انباشته شدن آسیب‌های عصبی در هر حمله بودند، اکنون می‌توانند به دوره‌های طولانی سلامت پایدار دست یابند و کیفیت زندگی خود را بهبود بخشند. در سطح علمی، این پژوهش مکانیسم جدیدی از اثر سلول‌های بنیادی را کشف کرد. تحلیل‌های دقیق آزمایشگاهی نشان داد که سلول‌های تزریق شده با فعال کردن مسیر "اکسیداسیون فسفریله (OXPHOS)" و سیستم آنتی‌اکسیدانی "تیوردوکسین (Thioredoxin)"، باعث افزایش تعداد و کارایی سلول‌های تنظیم‌کننده ایمنی به نام "سلول‌های T تنظیمی (Tregs)" می‌شوند. این سلول‌های Treg مانند پلیس‌های صلح‌بانی عمل می‌کنند که سیستم ایمنی سرکش را به حالت تعادل برمی‌گردانند، بدون اینکه کل سیستم ایمنی را فلج کنند. این یعنی درمان با سلول‌های بنیادی بند ناف، بر خلاف داروهای رایج که سیستم ایمنی را به طور گسترده سرکوب می‌کنند، بدن را در برابر عفونت‌های ساده آسیب‌پذیر نمی‌کند. در سطح کلان درمانی، این موفقیت ثابت کرد که سلول‌های بند ناف که معمولاً به عنوان زباله بیولوژیک دور ریخته می‌شوند، یک منبع طلایی برای درمان بیماری‌های صعب‌العلاج هستند. همچنین نشان داد که رویکرد "تنظیم ایمنی" به جای "سرکوب ایمنی" می‌تواند آینده درمان بیماری‌های خودایمنی باشد و الگویی برای سایر بیماری‌های التهابی مزمن ارائه دهد.

گام بعدی مطالعه

پژوهشگران در انتهای مقاله خود به صراحت اعلام کرده‌اند که دوز متوسط (۲ میلیون سلول به ازای هر کیلوگرم وزن بدن) احتمالاً بهترین نقطه تعادل بین ایمنی و اثربخشی است و باید در مطالعات آتی مورد تأکید قرار گیرد. گام بعدی که در این مطالعه پیش‌بینی شده، انجام کارآزمایی‌های بالینی فاز ۲/۳ با گروه کنترل (placebo-controlled) و با تعداد بیماران بیشتر است تا اثربخشی این روش تأیید نهایی شود و بتوان مجوزهای لازم برای ورود به بازار را از سازمان‌های نظارتی دریافت کرد. همچنین، با توجه به نتایج درخشان در توقف حملات و کاهش ضایعات مغزی، برنامه‌هایی برای مطالعه اثر این سلول‌ها بر سایر بیماری‌های خودایمنی مشابه مانند مالتیپل اسکلروزیس (MS) در حال شکل گیری است. توسعه پروتکل‌های تولید صنعتی این سلول‌ها برای دسترسی آسان‌تر و ارزان‌تر بیماران، و همچنین مطالعه اثر تزریق‌های مکرر در بلندمدت، از دیگر گام‌هایی است که در آینده نزدیک دنبال خواهد شد تا این روش درمانی بتواند در کوتاه‌ترین زمان ممکن در اختیار بیماران نیازمند در سراسر جهان قرار گیرد.

پایان مطالب/.

 

ثبت امتیاز
نظرات
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.
ارسال نظر جدید

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

کلیدواژه
کلیدواژه
دسته‌بندی اخبار
دسته‌بندی اخبار
Skip Navigation Links.